28 - غول :
ابن ازرق از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « لا فيها غول » .
ابن عباس در پاسخ گفت : « ليس فيها نتن و لا كراهية خمر الدنيا » ( در آن شراب بوى بد و حالت ناخوشايند شراب دنيا وجود ندارد ) ؛ و آنگاه به گفته امرؤ القيس استشهاد كرد :
ربّ كأس شربت لا غول فيها * و سقيت النّديم منها مزاجا
يعنى : چه جامها كه نوشيدم و دم به دم به نديم خويش دادم كه هيچ بوى آزار دهندهاى در آنها نبود .
[ اين كلمه در آيهء صافّات / 47 ، دربارهء بهشتيان ، آمده است :
« يُطافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ * بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ * لا فِيها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها يُنْزَفُونَ »
. يعنى : جامى از چشمهاى گوارا در ميانشان به گردش در آيد * زلالى سفيد كه لذّت نوشندگان است * نه عقل را تباه سازد و نه آنان از آن مست شوند .
اين كلمه ، به صيغه و مادّه ، تنها يك بار در قرآن كريم به كار رفته است .
روشن است كه تفسير اين كلمه بدانچه از ابن عباس نقل كرديم ، از قبيل شرح است و نزديك به مدلول اصلى كلمه به نظر نمىرسد ؛ زيرا مدلول اصلى اين كلمه مستيى كه عقل را به ناروا از بين مىبرد ، و همچنين هلاكت و تباهيى است كه در پى اين از ميان رفتن عقل به وجود مىآيد . اين مدلول در استعمال مادّهء « غال » به معنى « اهلك » ( از بين برد ) در زبان عربى ، از اين ماده انفكاك نمىپذيرد . از همين مادّه است كه گفته مىشود « اغتاله » يعنى به صورتى غافلگيرانه كسى را مورد تهاجم قرار داد و او را ترور كرد ؛ گفته مىشود « غوائل » به معنى مصايب و سختيهاى روزگار ؛ به جنّ نيز « غيلان » گفته شده است ، به خاطر تصوراتى كه از آن در وهم انسان حاصل مىآيد و كارهاى هلاكتبارى كه انسان براى او تصور مىكند و از آن بيم مىبرد ؛ همچنين گفتهاند : « تغولتهم الغيلان » ، يعنى پريان آنان را از راه دور كردند و باعث شدند آنان راه را گم كنند ؛ از دعاى اعراب است كه مىگفتند : « هوّن اللّه عليك غول هذا الطريق » يعنى خداوند تو را از آزار جنّيان اين راه آسوده بدارد ؛ و بالاخره ، در زبان عربى غول يا ديو به خاطر گوناگونى رنگ و رنگ عوض كردن خود « غول » ناميده شده است .
ابن اثير مىگويد :
عرب مىپنداشت « غول » در بيابانها بر مردم ظاهر مىشود . « فتتغوّل تغوّلا » يعنى به رنگها و چهرههاى مختلف در مىآيد « و تغوّلهم » يعنى آنان را به بيراهه