برمىخاست .
در قرآن كريم ، جز در دو آيهء فوق ، كلمهاى از اين مادّه نيامده است .
اين اشكال بر تفسير « خوار » به « صياح » ( بانگ ) وارد است كه در قرآن كلمه « صيحه » ، به صورت معرفه و نكره ، سيزده بار در قرآن كريم در دلالت بر غير خوار ( صداى گاو ) به كار رفته ، و همين امر ما را بدين نكته توجه مىدهد كه « خوار » به صداى انواع گاو و گوساله اختصاص دارد ، و اين اصل استعمال اين كلمه در لغت است ، و البته گاه نيز به صورت مجازى براى دلالت بر صداى غير گاو نيز به كار مىرود ، و در اين گونه استعمالى نيز رابطهء خود را با معناى اصليش قطع نمىكند .
به نظر نمىرسد در بيت شعرى كه به عنوان شاهد آورده شده است تفسير كردن « خوار » به « بانگ » و صياح ، بدان معنا كه شعر بگويد « صائحة تصيح » ، مقبول و به حقيقت نزديك باشد ؛ چه ، در اين شعر واژهء « تخور » نوع آن بانگ را مشخص مىكند و هر بانگى « خوار » نيست .
كلمهء خوار در بر دارندهء مفهومى مضاعف خواهد بود ، زمانى كه با « زئير » شير ، « صهيل » اسب ، « نباح » سگ ، « عواء » گرگ ، « نهيق » الاغ و . . . . مقايسه و بدين نكته توجه شود كه در زبان عربى هر يك از اين واژهها به صورت مجاز ، از معنى اصلى خود در لغت عاريه گرفته شده و ، مثلا در مورد زئير و صهيل ، براى دلالت بر قدرت و ، در مورد خوار ، براى دلالت بر ضعف به كار مىرود . اختصاص كلمهء خوار - در اصل لغت - دلالت بر صداى گاو ، به مناسبت شباهت اين صدا به صدايى است كه در درون يك گودال مىپيچد . در اين دلالت نوعى حسّ ضعف و سستى منظور شده و با در نظر گرفتن همين ويژگى ، اين كلمه به « خور » نقل داده شده است . به همين معناست كه در حديث عمر آمده است : « لن تخور قوى مادام صاحبها ينزع و ينزو » يعنى :
هيچ نيرويى تا زمانى كه صاحبش حركت و جنبش دارد به سستى نمىگرايد ؛ و در حديث ابوبكر نيز آمده است : « أجبّار فى الجاهليّة و خوّار فى الاسلام » يعنى : آيا در دوران جاهليت قلدر و زورگو و در دوران اسلام [ و در دفاع از آن ] سست و ضعيف ؟
ابن اثير نيز در حديث زكات : « يحمل بعيرا او بقرة له خوار » ( شترى يا گاوى كه بانگ خاص خود دارد مىآورد ) و در حديث كشته شدن ابىّ بن خلف : « فخر كما يخور الثور » ( چنان كه گاوى صدا در مىدهد صدا در داد ) نقل كرده كه ابن عباس « خوار » را به صداى گاو تفسير نموده است . « 13 »
هامش
( 13 ) ر ك : النهاية فى غريب الاثر .