نيز مقصود از اين كلمه را « منظره و ظاهر قابل مشاهده » بدانيم . ]
15 - قاع صفصف :
نافع بن ازرق از معنى اين كلام خداوند - تعالى - پرسيد : « فيذرها قاعا صفصفا » .
ابن عباس در پاسخ گفت : القاع ، الاملس ، و الصفصف المستوى » ( قاع يعنى صاف و صفصف يعنى راست ) . نافع پرسيد : آيا عرب با چنين تفسيرى آشناست ؟ او گفت : آرى ، آيا گفته شاعر را نشنيدهاى كه مىگويد :
بملمومة شهباء لو قذفوا بها * شماريخ من رضوى إذا عاد صفصفا
يعنى : با چنان چيزى سخت و پرقدرت كه اگر آن را به سمت قلّههاى بلند رضوى مىافكندند زمين صاف و هموار مىشد .
[ اين دو كلمه در آيهء طه / 106 ، دربارهء روز قيامت ، آمده است :
« وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً * فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً * لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً »
. يعنى : دربارهء كوهها از تو مىپرسند بگو پروردگارم همه را كاملا از هم مىپراكند و زمين را به صورتى صاف و هموار در مىآورد و در آن نه كجى و نه پستى و بلنديى مشاهده مىكنى .
كلمه « قاع » مفرد ، و جمع آن « قيعان » است ، اين صيغه تنها يك بار در قرآن كريم آمده است .
از همين ماده ، كلمه « قيعه » در آيهء نور / 39 به كار رفته است :
« وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً »
« كسانى كه كافر شدهاند اعمالشان چون سرابى در صحراست كه تشنه آن را آب پندارد » .
تفسير « قاع » به « املس » يعنى صاف تنها يك تفسير تقريبى است و احتمالا مفهوم هبوط و انخفاض ( پايين و كم ارتفاع بودن ) در اين كلمه ، نزديكتر است تا مفهوم صاف بودن ، در اصل لغوى نيز اين كلمه در مورد زمينى كه پايين و كم ارتفاع است به كار مىرود .
صيغهء « صفصف » نيز به مانند « قاع » تنها يك بار در قرآن آمده است .
شايد در تفسير اين واژه به مستوى ( راست ) نظر به واژهء « صف » بوده است . اما معنى خلوت و خالى بودن در واژهء صفصف ، از تفسير آن به مستوى ، نزديكتر و قويتر است و به همين معنا در زبان عربى گفته مىشود « صفصف » ، زمانى كه شخص به تنهايى در راهى رود .