به تدبّر در سياق خاص آن در آيه و سوره ، و نيز سياق عام آن در كلّ قرآن مىپردازيم و سپس آنچه را در تفسير آن روايت شده بر نتايج اين تدبّر و تأمّل عرضه مىداريم ؛ در اينجا با اين مسئله روبرو مىشويم كه اكثر مسائل ابن ازرق دربارهء واژههايى از واژههاى ناشناخته قرآن است كه در غير آيهء مورد سؤال نيامده است .
بنابر اين ، در چنين مسائلى ، آن الفاظى را مورد تأمّل قرار مىدهيم كه ابن عباس كلماتى را بدانها تفسير كرده و غالبا نيز آن الفاظ از چيزهايى است كه در مواضعى ديگر غير از موضع مورد سؤال در قرآن كريم به كار رفته است . اهتمام ما در اين موارد متوجّه آن است كه بفهميم چرا قرآن از آن الفاظ كه به عنوان تفسير لفظ موجود در آيه ذكر شده ، عدول كرده و همان كلمهاى را به كار گرفته كه ابن ازرق دربارهاش پرسش مىكند . آن هم در شرايطى كه هر دو كلمه ، هم كلمهء تفسير شده و هم كلمهء تفسير كننده ، از كلمات قرآنيند .
البته در كنار اين امر ، كتب لغت و تفسير ، و بويژه مفردات غريب القرآن اصفهانى و النهاية فى غريب الاثر « 10 » ابن اثير جزرى را مورد مراجعه و تأمّل قرار دادهام .
اكنون نوبت آن فرا رسيده است كه به بررسى « مسائل ابن ازرق » بر حسب ترتيبى كه سيوطى در كتاب الاتقان فى علوم القرآن « 11 » آورده است بپردازيم .
هامش
( 10 ) چاپ الخيريه ، قاهره ، همراه با المفردات فى غريب القرآن راغب اصفهانى كه در حاشيه آن چاپ شده است .
( 11 ) در چاپ الموسويه ، مصر ، 1278 ه ق . ج 1 - ص 255 تا 282 - النوع السادس و الثلاثون