كه مشتمل است بر آنچه تنها از طريق ابن ابى طلحه از ابن عباس رسيده - آورده است .
تلاش مؤلّف در اين كتاب بيش از هر چيز متوجّه آن است كه اين مسائل را كه از الاتقان بر گرفته از نو و بر اساس حروف الفبا مرتب كند . وى در حاشيه نيز تفسير ابن عباس را براى هر يك از اين مسائل و شاهدى كه وى براى تفسير خود از شعر عرب آورده است ، نقل مىكند ، بىآن كه از جنبهء تفسيرى به اين مسائل بپردازد .
من از اين جنبه به مسائل ابن ازرق اهتمام نمىورزم كه مسألهاى ادبى و مربوط به شعر است كه قدما تمامى توان خود را در راه خدمت به آن و تحقيق آن گذاشتهاند ؛ چه ، ديگر اين زمينه نيست كه دربارهء ارزش شعر جدل كنيم يا در موضع و ديدگاه اسلام نسبت به آن اختلاف ورزيم ، و از ديگر سوى اين را نيز نمىتوانيم از ياد ببريم كه حركت گردآورى و تدوين ميراث شعر جاهلى حركتى است كه به هدف خدمت به كتاب اسلام ، كتاب عربى صريح صورت گرفته است .
آنچه در اينجا از مسائل ابن ازرق اهميّت دارد اين است كه اين مسائل ، در مجموعهاى كه سيوطى در الاتقان در اختيار گذاشته ، حدود دويست مسئلهء تفسيرى « 9 » را در برابر ما قرار مىدهد . اين تلاش من ، تا آنجا كه مىدانم ، براى نخستين بار در پى آن است كه تك تك اين مسائل را مورد تأمّل و بررسى قرار دهد تا ببينيم آيا واقعا كلمات قرآنى با آنچه ابن عباس به عنوان تفسير آنها ذكر كرده مرادف است يا آن كه تفسير وى دربارهء اين كلمات تنها شرح ، آنهاست و معنى آنها را به ذهن نزديك مىسازد ، يعنى همان شيوهاى كه در تفسير كلمات كتاب اعجاز راهى جز آن وجود ندارد .
از آنجا كه شيوه ما در تفسير آن است كه در مورد هر كلمه ، پس از شناخت مدلول اصلى آن در زبان عربى به استقراء در مورد استعمال آن در قرآن در قالب صيغههاى متفاوت و همچنين
هامش
( 9 ) مرصفى در شرح كتاب الكامل مبرد متذكر شده است كه نافع دربارهء بيش از يكصد و شصت مسئله از ابن عباس پرسش كرده و اكثر اين مسائل را سيوطى در الاتقان گرد آورده است . ر ك : رغبة الآمل ، ج 7 ، ص 154 .
اين تعيين عدد تقريبى مسائل ابن ازرق محل تأمّل و اشكال مىباشد ؛ زيرا آنچه در نسخهء چاپى الاتقان وجود دارد يكصد و هشتاد و هشت مسئله است و در كنار آن ، سيوطى تصريح مىكند كه تعداد اندكى از اين مسائل ، يعنى حدود چهارده مسئله را حذف كرده است .