تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
پس شعر بگو ، و البته نه فراوان ، و به گفتهء جاهل يا احمقى وقعى مگذار . شعر را عيب نگويد مگر نابخردى ناتوان از شعر كه عطر خوش آن را استشمام نكرده است . چه حاجتها كه شعر روايشان كرد و چه بسيار گرفتاران و اسيران در بندى را ارمغان آزادى بخشيد . « 5 » چه بسيار احاديثى از سرورى در فضل شعر به ما رسيده كه هرگز از سر خواست دل سخن نگفته است . او به شعر استشهاد كرد و در جمع اصحاب خويش بدان گوش نيز مىسپرد . او منبرى براى [ زيد ] بن ثابت بنا كرد و وى براى شعر گفتن بر فراز آن مىرفت . او به ابن اهتم ، هنگامى كه آن حضرت را ستايش و زبرقان را نكوهش كرد ، سخنى گفت و آن را با اين جمله به پايان رساند كه « ان من الشعر لحكمة » « برخى از اشعار حكمت است » كه انسان را از لغزش نگه مىدارد . او زمانى كه شنيد قتيله كشته خويش را كه جان سلامت به در نبرده رثا مىگويد ، آنچه را از او به غنيمت ستانده بودند به دو باز گرداند و از سر رحمت و مهربانى ، به اشك روان او گريست . او در پس مدح گويى كعب وى را يك برد و نيز صد شتر صله داد . و جعدى و ابن ثابت را به بهشتى مژده داد كه پاداش شعرى بلند بود . چه بسيار گمنامانى كه يك بيت مدح از شاعرى سخنور و شيرين زبان نامشان را بلند كرد ، و چه بسيار و بسيار صاحب نامانى كه بلند مرتبه . اگر نزد گذشتگان شعر فضيلتى نداشت بر ديوار كعبه آويخته نمىشد ؛ اگر در شعر تبيين آيه‌اى نبود مسائل ابن ازرق مورد تفسير قرار نمىگرفت . شعر جز به سان « نوشتن » نيست و فضيلت اين دو به سان خورشيدى بر افق است . و پيامبر تنها بدان سبب از شعر گفتن منزّه داشته شده است كه اعجاز به صورتى كامل درك گردد . « 6 » شارح اين منظومه در ذيل اين ابيات دو فصل به عناوين « مسائل ابن ازرق و مطالب
هامش
( 5 ) زهر الافنان ، ج 2 ، ص 272 . ( 6 ) همان ، ص 269 .
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 312 | عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ ) / حسين صابري