استدلال كند . پس ديدم كه دربارهء اين فرموده خداوند - جل ثنائه - از او پرسش كرد كه
« وَ اللَّيْلِ وَ ما وَسَقَ »
- 29 . « 2 »
ابو عبيده به همين سند روايت كرده و غير او نيز روايت كردهاند و از چند طريق شنيدهايم كه ابن ازرق دربارهء اين آيه نيز از او [ ابن عباس ] پرسيده است كه
« قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا »
- 82 .
ابو عبيده و ديگران روايت كردهاند كه نافع دربارهء اين فرموده خداوند نيز از ابن عباس پرسيد كه
« عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ »
- 57 .
به طرقى چند از ابو عبيده روايت مىشود كه يكى از مسائلى كه ابن ازرق از ابن عباس دربارهء آنها پرسش كرد مسئله اهتمام پيامبر خدا سليمان به هدهد بود ؛ و همچنين دربارهء آيه
« الم * ذلِكَ الْكِتابُ »
از او پرسيد .
از ديگر مسائلى كه دربارهء آنها از او پرسش كرد اين سخن خداوند است كه
« لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ »
- 174 .
از طرقى چند روايت مىشود كه ابن ازرق نزد ابن عباس آمد و به پرسيدن از او پرداخت تا آنجا كه او را خسته كرد ابن عباس نيز كمكم خستگى خود را نشان مىداد . در اين هنگام عمر بن عبد الله بن ابى ربيعه كه در آن زمان نوجوانى بيش نبود ، بر ابن عباس وارد شد و سلام كرد و نشست . ابن عباس به او گفت : نمىشود اندكى از شعرت برايمان بخوانى ؟
او نيز در پاسخ اين شعر را خواند :
أمن آل نعم أنت غاد فمبكر * غداة غد أم رائح فمهجّر
مبرد در اينجا چهارده بيت شعر نقل مىكند تا به اينجا مىرسد كه
رأت رجلا أما اذا الشمس عارضت * فيضحى و أما بالعشى فيخصر
پس از آنكه عمر اين شعر را كه هشتاد بيت بود به پايان رساند ، ابن ازرق گفت :
« اى ابن عباس ، خداى را بر تو گواه مىگيرم ، آيا ما بر گرده شتران بكوبيم و نزد تو آييم و دربارهء دين از تو بپرسيم و از ما روى برتابى ، و در همين زمان نوجوانى از قريش نزد تو آيد و در حضورت ياوه سرايد و بدان گوش سپارى ؟ » ابن عباس در پاسخ گفت : « به خداوند سوگند ، هيچ ياوه نشنيدم .
ابن ازرق گفت : مگر نخواند كه
رأت رجلا أما إذا الشمس عارضت * فيخزى و أما بالعشى فيخسر ؟ »
هامش
( 2 ) شمارههايى كه در اينجا پس از آيات ذكر شده شماره ترتيب مسئله در اين بررسى و منطبق بر ترتيب آن در الاتقان است .