« فراگيرترين و كاملترين روايتى كه از او به ما رسيده مسائل نافع بن ازرق است .
برخى از اين مسائل را ابن انبارى در كتاب الوقف و برخى را نيز طبرانى در المعجم الكبير نقل كرده ؛ و من مناسب مىبينم اين مسائل را به طور كامل در اينجا نقل كنم تا مورد استفاده قرار گيرد . »
سيوطى پس از اين جملات ، نقل روايت را آغاز مىكند و سند آن را به طريق رفع به حميد اعرج و عبد الله بن ابى بكر بن محمد ، از پدرش مىرساند كه گفت :
در حالى كه عبدالله بن عباس بر آستانهء كعبه نشسته بود و مردم نيز او را در ميان گرفته بودند و دربارهء تفسير قرآن از او مىپرسيدند ، نافع بن ازرق به نجدة بن عويمر گفت : برخيز تا به سراغ اين مرد كه جسارت مىكند قرآن را بدانچه نمىداند تفسير نمايد برويم .
بدين ترتيب ، هر دو برخاسته ، به نزد او رفتند و گفتند : ما تصميم داريم دربارهء چيزهايى از كتاب خداوند از تو بپرسيم تا آنها را برايمان تفسير كنى و در هر مورد نيز گواه و تأييدى از كلام عرب بياورى ، كه خداوند قرآن را به زبان عربى صريحى نازل كرده است . پس ابن عباس گفت : دربارهء آنچه به ذهنتان رسيده است از من بپرسيد .
سيوطى اين روايت را پى مىگيرد و يك يك اين مسائل را ، كه شمار آنها در الاتقان صد و هشتاد و هشت مسئله است ، « 1 » همراه با پاسخ ابن عباس و شاهدى كه وى از شعر عرب آورده نقل مىكند .
از آنچه سيوطى در خاتمهء اين بحث يادآور مىشود ، مبنى بر اين كه بيش از ده مسئله از اين مسائل را حذف كرده ، چنين برداشت مىكنيم كه مجموعهء مسائل ابن ازرق كه به وى رسيده در حدود دويست مسئله بوده است . او مىگويد :
اين پايان مسائل ابن ازرق است كه اندكى از آنها ، حدود متجاوز از ده سؤال را حذف كردهام .
اينها مسائلى است كه پيشوايان ، برخى از آنها را با اسناد مختلفى به نقل از ابن عباس ، در كتب خود آوردهاند . ابوبكر بن انبارى در كتاب الوقف و الابتداء بخشى از آنها را نقل كرده و
هامش
( 1 ) سيوطى ، الاتقان فى علوم القرآن ، قاهره ، 1278 ه ق ، چاپ موسويه [ چاپخانه يا انتشارات ] ، ج 1 ، ص 149 - 164 .