پس از تقديم اسرارى از كلمه در اعجاز بيانى قرآن كه به درك آنها نايل آمده بودم چنين احساس نياز مىكنم كه به شرح كلماتى قرآنى كه مفسّران آنها را به معنى يكديگر مىدانند و هر مفسّرى بدان نيازمند است اشارهاى كنم ، [ البتّه با ذكر اين نكته كه ] در هر يك از اين كلماتى كه يكديگر را شرح مىكند و توضيح مىدهد ، اگر كلمه شرح دهنده لهجه يا لغتى و تلفّظى ديگر از كلمه شرح شده نباشد تفسير كلمه شرح شده بدان ، در همهء موارد ، صورت تقريب و نزديك كردن به معنى اصلى خواهد داشت ، نه اين كه دو كلمه عينا يكى باشند ؛ و هر كلمه ، در جايگاه خاصّ خود در قرآن ، از راز بيانى خاصّ خويش برخوردار است و هيچ كلمهء ديگرى ، هر چند نزديك به آن كلمه و يا مترادف با آن به نظر رسد ، نمىتواند اين راز را بيان كند .
از آنجا كه نمىتوانم به تتبّع در همهء الفاظى بپردازم كه مفسّران آنها را هم معنا با كلمات قرآنى مورد تفسير خود دانستهاند ، سعى مىكنم مجموعهاى از كلمات « غريب » يا به تعبير ديگر ناشناختهء قرآن را مورد بررسى قرار دهم كه در ضمن مسائل معروف به « مسائل نافع بن ازرق » آمده و بنابر روايت ، وى دربارهء آنها از ابن عباس پرسش كرده و ابن عباس نيز به وى پاسخ گفته و براى هر يك از كلماتى كه تفسير كرده بيتى از شعر نيز به عنوان گواه آورده است .
حافظ ، جلال الدين سيوطى اين مسائل را در كتاب الاتقان فى علوم القرآن ، و در باب « معرفت شرايط مفسّر و آنچه از علم لغت ، اسماء و افعال و حروف ، براى او لازم است » آورده و در آنجا اين گفتهء ابن عباس را هم ذكر كرده است كه مىگويد : « هرگاه دربارهء لغات ناآشناى قرآن از من مىپرسيد معنى آنها را در شعر بجوييد كه شعر ديوان عرب است » .
سيوطى مىگويد :
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 307
مساهمون: عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ )
ص٣٠٧