در آيات الرحمن تأمل مىكنيم :
« وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ *
ذَواتا أَفْنانٍ »
[ 47 ، 48 ] .
در اين آيات بر خلاف آنچه فراء مىگويد نمىتوان گفت مقصود از دو بهشت ، يك بهشت است و تنها به خاطر مراعات نظم و بدان خاطر كه سياق آيات قبل و بعد از آن بر تثنيه قرار گرفته ، به جاى صيغهء مفرد صيغهء تثنيهء آمده است ؛ بلكه بروشنى مىدانيم مقصود از اين آيات آن است كه براى هر كس كه از پروردگار خويش خوف داشته باشد ، خواه از انسانها باشد و خواه از پريان ، دو بهشت است « داراى شاخسارها پس كدامين نعمتهاى پروردگار خويش را تكذيب مىكنيد ؟ » در آيات تكاثر مىنگريم :
« أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ »
فنّ بلاغى كه در اين آيات مىيابيد آن است كه به جاى « قبور » « مقابر » آمده است تا همگونى لفظى ميان اين كلمه و كلمه « تكاثر » مراعات شود . اهل بلاغت در اين تعبير همگونى آهنگ و انسجام موسيقى كلمات را احساس مىكنند و ما نيز در كنار آنها چنين چيزى را در مىيابيم .
اما در وراى اين نكته بلاغى كه در همگونى و انسجام لفظى متجلّى است ، نكتهء بيانى ديگرى نيز وجود دارد كه معنا و مفهوم آن را اقتضا كرده است : مقابر جمع مقبره ، و آن مجتمع قبرهاست و در اينجا استعمال كلمهء « مقابر » است كه از نظر معنايى با تكاثر دنيا پرستان سازگارى و هماهنگى دارد و از پايان آن چيزى حكايت مىكند كه فزون طلبان دنيا پرست براى رسيدن به آن بر يكديگر مىپرند . . . يعنى آنجا كه همهء مردگان گرد هم مىآيند و بقاياى پوسيدهء انسانها با سنين متفاوت و از نسلها و طبقات مختلف روى هم انباشته مىشود . اين مدلول چنان گسترده ، فراگير و داراى عموميّت است كه هرگز واژهء « قبور » جمع قبر نمىتواند در دلالت بر آن جايگزين مقابر شود .
بنابر اين ، به همان مقدار كه ميان قبر و مقبره تفاوت است ، اسرار بيان قرآنى در برگزيدن واژهء مقابر به جاى قبور ، آنجا كه از فرجام آنچه فزون طلبان در گذر همهء عصرها و نسلها در آن فزون خواهى مىكنند سخن مىگويد ، تجلّى مىيابد .