كه حرف واو و ياء به خاطر فرار از التقاى دو ساكن ، يعنى واو ياء ساكن با حروف ساكن پس از آن ، حذف شده است ؛ مگر در صورتى كه آيات سورههاى هود ، بقره و قمر را ملاك قرار دهيم كه در آنها پس از حرف واو يا ياء ساكن حرف ساكن ديگرى نيامده است .
اكنون با ملاحظهء اين حقيقت در آيات قرآن كريم ، آيا كسانى كه گفتهاند در آياتى همانند آيات سوره فجر و نظاير آن حرف علّه به خاطر رعايت فاصله حذف شده ، با داور قرار دادن قواعد مزبور بر آنچه استقراء كامل همهء مواضع حذف و اثبات در قرآن كريم ما را بدان رهنمون مىگردد عرضه داشته شود ، در ابراز چنين نظريّهاى شتابزده عمل نكردهاند ؟
در آيات سورهء اعلى مىنگريم :
« سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى * الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى »
.
و همچنين آيات سورهء ليل :
« إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى * وَ لَسَوْفَ يَرْضى »
.
در اين دو آيه ، صيغهء « اعلى » ، جايگزين شده به جاى « علىّ » ، صرفا به خاطر مراعات فاصله نيست و از آن تفاوت ميان اعلى و « عالى » و برترى اعلى بر عالى اراده نشده است ؛ چنان كه برخى بر مبناى احكام اهل لغت دربارهء صيغهء تفضيل و نحوهء دلالت آن چنين توهّمى كردهاند ، و همين توهّم بدان انجاميده كه چنان كه فخر رازى ، اشاره مىكند ، كافران به واژه « ربّه الاعلى » متوسّل شوند و بگويند : « اين اقتضا مىكند پروردگار ديگرى نيز وجود داشته باشد » كه در علوّ و برترى در رتبهاى پايينتر از « ربّه » « پروردگار او » قرار دارد « 21 » و اين مقتضاى منطق و قواعد باب تفضيل نزد اهل لغت و علماى نحو است .
علّت اظهار چنين عقيدهاى نيز سترون بودن حسّ لغوى در صاحبان اين عقيده است و همين امر باعث مىشود انسان از رسيدن به راز بيانى نهفته در چنين تعبيرى در صيغههايى همانند « اعلى » و « عليا » و رسيدن به اين نكته در ماند كه در اينجا ترتيب يا تفاوت در رتبه ميان دو يا چند شىء اراده نشده و تنها غرض متكلّم آن است كه بگويد آنكه « اعلى » خوانده شد در علوّ و بلندى به آخرين مراتب آنجا كه هيچ حدّى و هيچ قيدى وجود ندارد رسيده است .
همين نكته دلالى در صيغههاى « حسنى » ، « يسرى » ، « عسرى » ، « أشقى » و « أتقى » در
هامش
( 21 ) رازى ، التفسير الكبير ، ج 8 ، « سوره ليل » .