دانست . « 18 »
گمان مىكنم در نقل اقوال سلف در مسئلهء فواصل قرآن و سجع ، به عنوان مقدّمهاى بر تدبّر در اسرار نهفته در تعبير با اين اسلوب توجّه برانگيز بلاغت قرآنى مطالب را به درازا كشاندهام .
اما به هر حال ديديم كه چگونه علما در اين مسئله راههاى كاملا متفاوتى را در پيش گرفتهاند :
در حوزهء كلام و مسائل كلامى ، فرقههاى اسلامى با يكديگر اختلاف ورزيده ، برخى سجع را در قرآن به صورت كامل نفى كرده و برخى ديگر وجود آن را در ساختار قرآنى پذيرفته و آن را از وجوه اعجاز شمردهاند .
در حوزهء لغت و بلاغت نيز خلاف گستردهاى بروز كرده ؛ و از سويى فراء اين نظريّه را اظهار داشته كه سجع در قرآن كريم اصالتا مطلوب و مقصود واقع شده و چه بسا به خاطر مراعات همگونى و همانندى ميان اواخر آيات ساختارى به جاى ساختار ديگر و لفظى به جاى لفظ ديگر ، با همان معنا ، انتخاب شده است ؛ و از سوى ديگر نيز كسانى چون ابن خفاجى و ابن اثير منكر آن شدهاند كه در فواصل قرآنى معنا تابع لفظ باشد .
همچنين ديديم در ميان علماى سلف كسانى چون قاضى باقلانى و على بن عيساى رمانى برخاستند كه ميان فاصله و سجع تفاوت گذاشتند ، هر چند بيشتر علماى بلاغت چنين تفاوتى ميان فاصله و سجع مشاهده نكردند و بلكه به عقيدهء آنان تنها علّت چنين تفاوت گذاشتنى از سوى قائلان به تفاوت همين امر بوده كه پس از شيوع و رواج اطلاق واژهء سجع بر سجع كاهنان دوست نداشتهاند از اين واژه در مورد قرآن استفاده كنند .
بدان سبب كه كاهنان عصر جاهليّت پيوسته با سجع دمساز بودند ، و پس از آن نيز در اساليب بلاغى عصور متأخر ، اين واژه ، بفراوانى ، در صنايع لفظى كه در خدمت جلوه پردازيهاى بديعى قرار مىگيرد به ابتذال كشانده شده ، هنوز نيز در برابر اين واژه به نوعى احساس ناآشنايى و بيگانگى برخورد مىكنيم .
از همين جا نيز ترجيح مىدهيم مقاطع آيات قرآنى را بمانند گذشتگان « فاصله »
هامش
( 18 ) الطراز ، ص 21 و پس از آن ؛ مقايسه شود با آنچه در المثل السائر آمده ، كه قبلا گذشت .