قاطع است بر مقبول و مستعمل بودن سجع نزد اهل فصاحت در مقاماتى كه مشهود است و محافلى كه شناخته شده است .
مسلك دوّم خوشايند نبودن سجع مىباشد . اين نظريه را ابن اثير نقل كرده و من صاحب اين نظريه را نشناخته و در كتبى كه در بلاغت مطالعه كردهام نيز چنين نظريهاى نخواندهام . شايد شبههاى كه براى منكران در مسئلهء كراهت و ناخوشايند بودن سجع حاصل شده ناشى از روايتى است كه از پيامبر - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - رسيده كه چون در ديهء جنين مقرّر فرمود كه مىبايست بندهاى اعمّ از كنيز و غلام آزاد شود ، فردى كه آن حضرت ديه را بر او واجب ساخته بود گفت : « كيف ندى من لا شرب و لا أكل و لا صاح فاستهلّ و مثل ذلك يطلّ ؟ » امّا در پاسخ مىگوييم : آن حضرت مطلق سجع را محكوم نكرد ، بلكه سجع مخصوصى را كه همان سجع كاهنان است محكوم كرد ؛ چرا كه بيشتر خبر دادنهاى كاهنان از حوادث عالم و اوهام و تخيّلات ذهنى ، در قالب عبارات سجع دارى است كه در آنها اواخر الفاظ با يكديگر تطابق دارد .
عقيدهء مختار ما در اين باب پذيرش سجع است و اظهار اين حقيقت كه اگر در بلاغت چنين چيزى جايز نبود در فصيحترين كلام كه تنزيل ( قرآن ) است نمىآمد و در كلام سرور انسانها و كلام امير مؤمنان رخ نمىنمود ؛ چه ، اينها بليغترين مصاديق كلام و سزاوارترين آنها به وصف فصاحت است .
بنابر اين شايسته نيست چنين اسلوبى از كلام تنها به خاطر داستانى كه از جانب رسول خدا - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - نقل شده ، و مىتوان آن را چنان كه اشاره كرديم - به صورتى شايسته مورد تفسير قرار داد ، رها كرد .
ابن حمزه همانند ابن اثير و با عباراتى همانند عبارات او و با همان ترتيبى كه او ذكر كرده ، در كنار اعتدال ، چهار شرط را براى سجع بليغ مقبول بيان كرده است :
اين كه الفاظ به مذاق شيرين آيد و با طراوت و آهنگين باشد ، به نرمى بر گوش نشيند و خوش و داراى زنگ و موسيقى خاص خود باشد ؛ تركيب مفردات تركيبى نكو و شايسته باشد ؛ نحوهء تركيب الفاظ از معنا تبعيت كند ، نه آن كه معنا تابع لفظ ، و ظاهر كلام آراسته و باطنش زشت و ناپسند و به سان روكشى زرين بر پيكرى چوبين باشد ؛ و اين كه هر از دو عبارت مشتمل بر سجع بتنهايى بر معنايى پسنديده و مغاير با مفهومى كه عبارت ديگر از آن حكايت دارد ، دلالت كند .
اينها شرايط چهار گانهاى است كه در هر كلام مسجّعى مىبايد آنها را معتبر
الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: عائشة عبد الرحمن ( بنت الشاطئ )
ص٢٨٥