قالب گفتار كاهن مىآيد و معنى روايت چنين است « آيا حكمى به سان حكم كاهنان ؟ » ؛ و گرنه سجعى كه آن مرد در گفتهء خود آورد ، سجعى بىاشكال و گفتار او از اين نظر گفتارى پسنديده است و اصل گفتار او از اين نظر ناپسند نبوده ، و آنچه ناپسند مىباشد حكمى است كه در قالب الفاظ بيان شده و آن اين كه كاهن پرداخت ديه براى جنين را منع مىكند . . . [ ! ]
بدان ، اصل سجع ، اعتدال در مقاطع كلام است . اما با وجود اين ، حقيقت سجع تنها آن نيست كه به اين اعتدال و يا به اتفاق فواصل بر حرفى واحد بسنده شود ؛ چه اگر اين مراد از سجع بود ، هر انسان آشناى با ادب مىتوانست سجع نيز بياورد ، و هيچ انسانى نبود كه ، هر چند با داشتن توشه و بهرهء اندكى از ادب ، مىتوانست الفاظى سجع دار در كنار يكديگر قرار دهد و در كلام خويش بياورد ؛ بلكه لازم است الفاظ مسجّع شيرين ، پر نفوذ ، آهنگين و داراى آوايى خويش باشند ، نه سرد و بىفروغ . مقصودم از سرد و بىفروغ نيز آن است كه گوينده تنها توجّه خود را به آوردن الفاظ مسجّع معطوف دارد ، بىآنكه در تك تك اين الفاظ و شروط لازم در حسن آنها ، و يا در تركيب اين مفردات با يكديگر و شرايط لازم براى برخوردارى از حسن تأمّلى كند . . .
همين جاست كه همهء گامها مىلغزد و هيچ كس مگر اندك كسانى از ارباب اين فن از عهده كار بر نمىآيند ؛ و به همين سبب است كه ارباب اين فن كمند .
زمانى كه كلام مسجّع بىفروغ و سرد نباشد ، شرط مطلوب ديگرى نيز در وراى اين مقدار خود را نشان خواهد داد ، و آن اين كه لفظ مىبايست تابع معنا باشد ، نه معنا تابع لفظ ؛ چه ، در اين صورت چنين كلامى پيراهن آراسته بر تن معيوب و نيامى زرّين بر شمشيرى چوبين خواهد بود ؛ و در ديگر انواع فنون و صنايع لفظى ، اعم از تجنيس و ترصيع و جز آن ، همين حقيقت جارى است . « 13 »
ابن اثير نظريّهء خود را در مورد سجع بليغ خلاصه كرده و براى آن چهار شرط مشخّص ساخته است :
- انتخاب درست مفردات ؛ - انتخاب تركيب مناسب ؛ - اين كه لفظ تابع معنا باشد ؛ - اين كه هر يك از دو يا چند عبارت مسجّع بر معنايى جز آنچه در عبارت هست
هامش
( 13 ) المثل السائر ، ص 74 - 77 و 98 .