زمين را از دامن نهاده و به ظلمت و وحشت شبى سپرده است كه اينك در پى درخشش روشنايى در چاشتگاه همان روز آمده است .
بنابر اين چه تعجّبى دارد كه همان گونه كه فرا گستردن شب را پس از درخشش روشنايى روز مشاهده مىكنيم ، پس از ايام انس و آشنايى وحى و تجلى يافتن نور آن بر مصطفى - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - چند روزى وحى متوقّف شود و دوران فترتى حاصل آيد ؟ و چگونه مىتوان گفت يا گمان برد كه پروردگار محمد او را وا گذارده يا بر او خشم گرفته است ؟
همچنين در آيات سورهء نجم تأمل مىكنيم :
« وَ النَّجْمِ إِذا هَوى * ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى »
.
در اينجا نيز واو قسم ما را به توجّه به پديدهاى طبيعى و مشهود فرا مىخواند كه مردم هر روز شاهد آن مىشوند و مىبينند كه چگونه ستاره فرو مىافتد و برافق نظاره مىكنند كه چگونه ظاهرا و در برابر ديدگان آنها آسمان با خطى از نور به زمين متّصل مىشود .
اين پديدهاى طبيعى است كه تكرار مىشود و آنان آن را به چشم خود مىبينند و نظاره مىكنند و در آن هيچ جايى براى تعجّب و انكار نمىيابند ، پس چرا بايد در پديدهاى غيبى كه همانند آن است تعجّب كنند و در برابر آن موضع جدل و انكار در پيش گيرند ؟ ؛ چه ، نور وحى نيز به سان آن نور ستارهاى كه فرود مىافتد از افق اعلى پديدار مىگردد ، نزديك مىشود و فرود مىآيد تا زمانى كه در روى اين كره خاكى به پيامبر مصطفى [ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ] مىرسد :
« و او از سر خواست دل سخن نمىگويد * اين تنها وحيى است كه به او مىرسد * آن را فرشتهاى بس نيرومند تعليم داده است * فرشتهاى صاحب قدرت ، پس ايستاد * در حالى كه او در افق اعلى بود * پس به او نزديك شد و نزديكتر شد * و فاصله تنها دو كمان يا كمتر از آن بود * پس خداوند آنچه خواست به بندهاش وحى كرد * دل آنچه را ديد دروغ نشمرد * پس آيا شما در آنچه او مىبينيد با او جدال مىكنيد ؟ » در آيات سورهء عاديات مىنگريم :
سوره با واو آغاز مىشود و اين واو توجّه مخاطبان عرب آن عصر را به پديدهاى جلب