باشند كه در چنين صورتى امكان ترادف ميان اين دو لفظ هست .
ابو هلال عسكرى صيغهء مبالغه را به عنوان مثالى بر اين اصل مىآورد و مىگويد :
زمانى كه كسى بر انجام كارى قدرت فراوان داشته باشد ، « فعول » گويند ، مثل صبور و شكور ؛ زمانى كه كارى را گاه به گاه انجام دهد « فعّال » گويند ، مثل علّام و صبّار ؛ زمانى كه كارى براى او عادت شده باشد « مفعال » گويند ، مثل معوان ( كسى كه عادتش كمك كردن است ) و معطاء ( كسى كه عادتش عطا دادن است ) .
امّا كسانى كه در مفاهيم تحقيق نمىكنند گمان مىبرند كه همهء اين اوزان تنها افادهء مبالغه مىكند ، در حالى كه حقيقت اين نيست و اين اوزان همراه با افادهء معنى مبالغه معانى ديگرى را كه گفتيم نيز افاده مىكنند .
همچنين زمانى كه مىگوييم « فعلت » ، اين وزن معنايى خلاف « افعلت » را مىرساند و اين در همهء گفتارها جارى است ، مگر جايى كه پاى دو زبان در ميان باشد ؛ به عنوان مثال زمانى كه مىگويى : « سقيت الرجل » ، اين معنا را مىرساند كه به او آبى دادهاى كه نوشيده و يا اين كه آب را در حلقش ريختهاى ؛ اما زمانى كه مىگويى « اسقيته » ، بدان معناست كه مقدارى يا سهمى از آب در اختيار او گذاردهاى . همچنين اين كه مىگويى « شرقت الشمس » ( خورشيد طلوع كرد ) معنايى مخالف « غربت » « غروب كرد » به دست مىدهد ؛ اما « اشرقت » بدان معناست كه خورشيد تابنده شده است .
اما اين كه برخى از اهل لغت مىگويند : « شعر » و « شعر » و « نهر » و « نهر » به يك معنايند ، اين تلفظهايى دوگانه از يك كلمه است .
اصولا در شرايطى كه اختلاف حركات موجب اختلاف معانى مىشود ، اختلاف معانى ، خود ، شايستهتر خواهد بود كه چنين اختلافى [ اختلاف در حركات ] را پديد آورد . « 8 »
بزرگترين كتاب زبان عربى اين نكتهء دقيق ، يعنى تفاوت مدلول ميان الفاظى را كه از يك مادّهاند اما حركات يا صيغههاى متفاوتى دارند به خوبى متجلّى مىسازد ؛ و اينك چند مثال :
هامش
( 8 ) ابو هلال عسكرى ، الفروق اللغويه ، ص 12 و 13 .