زخرف / 7 ، يس / 56 . . .
اما هر جا آنچه كه آيت زوجيّت است يعنى آن آرامش و دوستى و مهربانى ، به سبب خيانت يا ناسازگارى در عقايد ، رخت از ميان بربسته باشد ، ديگر « زوج » نيست ، بلكه « امرأة » ( زن ) است ، چنان كه مىخوانيم : « زن عزيز در پى كامجويى از غلام خويش است » ( يوسف / 31 ، 51 ) « زن نوح و زن لوط كه هر دو در نكاح دو تن از بندگان صالح ما بودند ، پس خيانت كردند و آنها نتوانستند در برابر قهر خداوند زنان خود را سودى بخشند » ( تحريم / 10 ) همچنين دربارهء زن لوط است آيات : عنكبوت / 33 ، نمل / 57 ، حجر / 60 ، ذاريات / 81 و اعراف / 83 . . .
همچنين مىخوانيم « زن فرعون » ( تحريم / 11 ) كه با ايمان آن زن و كفر فرعون آيت زوج بودن ميان آن دو رخت از ميان بربسته بود .
فلسفهء ازدواج در انسان و در ساير موجودات زنده ، اعم از حيوان و گياه ، استمرار حيات از طريق توالد و تناسل است ، و در چنين سياقى است كه كلمهء « زوج » ، « زوجين » ، « ازواج » و « من ذكر و انثى » مىآيد ، از قبيل آيات : نساء / 1 ، هود / 40 ، شورى / 11 ، يس / 36 ، ذاريات / 49 ، نجم / 45 ، نبأ / 8 . . .
و همچنين : مؤمنون / 27 ، انعام / 103 ، زمر / 6 ، رعد / 3 ، لقمان / 10 ، حج / 5 ، شعراء / 7 ، طه / 53 ، ق / 7 . . .
امّا زمانى كه اين فلسفهء ازدواج در انسان ، با مسئلهى چون عقيم شدن يكى از طرفين يا مردن مرد از ميان برود ، ديگر ، « امرأة » ( زن ) است ، نه « زوج » ( همسر ) ؛ از قبيل آياتى كه از زن ابراهيم و زن عمران سخن مىگويد ( هود / 71 ، ذاريات / 29 ، آل عمران / 35 ) .
در آياتى از قرآن كريم زكريا بر درگاه خداوند سبحان چنين توسل مىجويد :
« وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا »
- « و زنم عقيم است ، پس مرا از جانب خويش فرزندى عطا كن » ( مريم / 5 ) :
قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ
- « گفت : پروردگارا ، چگونه مرا پسرى باشد در حالى كه به پيرى رسيدهام و زنم نازاست » ( آل عمران / 40 ) .
بعدها خداوند حاجت او را برآورد و فلسفهء زوجيّت به تحقّق پيوست ، و اينجاست كه آيه مىگويد : « پس دعايش را برآورديم و يحيى را به او بخشيديم و همسرش را برايش شايسته گردانديم » ( انبياء / 90 ) .
در آيات مربوط به تشريع نيز آنجا كه رابطهء ازدواج و همسرى ، خواه واقعا و خواه