جنگ از تو اجازه خواستند ، بگو هرگز با من روانه نخواهيد شد و هرگز در كنار من با دشمنى نبرد نخواهيد كرد . شما بار نخست نيز به نشستن خشنود بوديد ، پس اينك نيز همراه با آنان كه سر از فرمان برتافتهاند بنشينيد » .
بنابر اين زمانى كه خداوند - تعالى - به پيامبرش مىگويد :
لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجاهِدُوا . . .
از اين آيهء محكم همان مفهومى را برداشت مىكنيم كه صريح لفظ و سياق آيه از آن سخن مىگويد ، بىآن كه آن را با عباراتى همانند گفتهء طبرى تأويل كنيم كه « لا يستاذنك فى ترك الغزو و الجهاد » - « در ترك جنگ و جهاد از تو اجازه نمىطلبند » .
اينك به تأمّل در حروف ديگرى مىپردازيم كه آنها را زائد تفسير نكرده و يا محذوف ندانستهاند ، بلكه در مورد آنها يكى از نظريّات نحوى را جارى كردهاند كه مىگويد : ممكن است حروف جر يكى به جاى ديگرى قرار گيرد و از يكديگر نيابت كند . . . « اين چيزى است كه - چنان كه ابن هشام مىگويد - « 41 » در ميان علماى نحو معمول مىباشد و بدان استدلال و استناد مىكنند » .
اين نظريّه از سوى كسانى كه ابو هلال عسكرى آنان را « محقّقان اهل لغت » مىخواند رد شده و ابن درستويه نيز بنابر نقل ابو هلال در اين باره گفته است :
جواز جايگزين شدن حروف با يكديگر مستلزم ابطال حقيقت زبان و تباه ساختن فلسفهء زبان و كاربردهاى زبانى ، و عقيده به چيزى است كه عقل و قياس خلاف آن را اقتضا مىكند .
ابو هلال مىگويد :
اين بدان سبب است كه وقتى حروف جايگزين هم شوند از حقيقت خويش بيرون مىروند و هر يك از آنها در معنى ديگرى به كار مىرود ، و اين ايجاب مىكند دو لفظ متفاوت داراى معنايى واحد باشند ، اما محقّقان از اظهار چنين عقيدهاى امتناع كردهاند و تنها كسانى كه به حقيقت مسائل ره نمىجويند چنين عقيدهاى را اظهار داشتهاند . « 42 »
هامش
( 41 ) مغنى اللبيب ، ج 2 ، ص 163 .
( 42 ) ابو هلال عسكرى ، الفروق اللغويه ، چاپ حلبى ، ص 13 .