اين حكايت نمونهاى است از مواردى كه در آنها قائل به حذف و تقدير حرفى از حروف شدهاند و اين حكايت مىتواند در مورد ساير حروفى هم كه آنها را مقدّر و محذوف دانستهاند صدق كند و بدين ترتيب است كه متن قرآن همچنان بىنياز از تقدير حرفى محذوف ، مىماند و توجّه همگان را به سرّ بلاغتى جلب مىكند كه در بىنيازى از حروفى كه مقدّر و محذوفش دانستهاند نهفته است .
يكى از مسائل ديگر نزديك به اين مسئله آن است كه حرف « لا » را در ظاهر نصّ ابقا ولى عمل آن را الغا كنند ، چنان كه در تفسير آيهء سوره توبه چنين كردهاند . متن آيه اين است :
لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
- « كسانى كه به خداوند و روز واپسين ايمان دارند از تو اجازه نمىخواهند كه با جان و مال خويش جهاد كنند » ( 44 ) .
صريح سياق آيه نفى استيذان و اجازه خواستن در جهاد ، از سوى مؤمنان است . اما مفسّران آن را به معنى نفى استيذان و اجازه خواستن در ترك جهاد و در خانه نشستن و از كاروان جهاد باز ايستادن ، دانستهاند ، و علّت اين تفسير نيز آن است كه تصوّر كردهاند اجازه خواستن تنها مىتواند براى ترك جهاد و خوددارى از شركت در جنگ تصوّر گردد . امام طبرى مىگويد :
امّا آن كسى كه خداوند را باور دارد و به يگانگى او و رستاخيز و سراى ديگر و پاداش و كيفر عقيدهمند است در ترك جنگ و جهاد در برابر دشمنان خدا با مال و جان خويش ، اجازه نمىخواهد . از ابن عباس رسيده است كه : اين آيه در مقام سرزنش منافقان است ، زمانى كه بىهيچ عذرى اجازه خواستند كه در جهاد شركت نكنند . اما خداوند از چنين رفتارى بر كنار داشت و فرمود : نرفتند كه از پيامبر - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - اجازه گيرند . « 39 »
اين تفسير كه مراد از آيه نفس استيذان در ترك جهاد است مخالف نظريّهء زمخشرى در تفسير اين آيه به نظر مىرسد . او مىگويد :
عادت مؤمنان اين نيست كه براى جهاد كردن از تو اجازه بخواهند ؛ و پاكبازان مهاجر و انصار مىگفتند : ما هرگز از پيامبر اجازه نمىطلبيم ، و هميشه با مال و جان خويش جهاد
هامش
( 39 ) تفسير طبرى ، ج 10 ، ص 100 .