امرؤ القيس نيز مىگويد :
فقلت يمين اللّه أبرح قاعدا * و لو قطعوا رأسى اديك و أوصالى
يعنى : گفتم : به خداوند سوگند دست نمىشويم از اين كه در برت نشسته باشم ، هر چند سرم از تن جدا كنند و بند از بندم بگسلند .
ابو حيان در ادامه مىگويد :
[ در اين آيه ] تقدير حرف « لا » خطاست ؛ زيرا موجبات مشتبه شدن امر را فراهم مىآورد . آيا نمىبينيد آنچه به فهم تبادر مىكند اين است كه فعل مثبت مىباشد . [ از ديگر سوى ] جايز نيست حرف « لا » محذوف و مقدر و مراد دانسته شود مگر در قسم ؛ و علّت اين امر در نحو ذكر شده است . ابياتى كه در اينجا به آنها استشهاد شده از باب قسم مىباشند [ ولى آيه از باب قسم نيست ] . « 36 »
[ بر خلاف آنچه ابو حيان آورده ] ، نحو حذف و تقدير « لا » در غير قسم را منع نكرده و بلكه قاعده آن است كه اين حرف در باب قسم ، و در صورتى كه آنچه متعلق نفى قرار گرفته فعل مضارع باشد ، حذف مىشود و اين حذف اطراد و كليت دارد ، اما در غير اين گونه قسم ، چنانچه بيشتر كلام ابن هشام در مغنى اللبيب را در اين باره نقل كرديم ، حذف و تقدير « لا » جايز است .
در ميان مفسّرانى كه حكم آيه را منسوخ ندانستهاند كسانى هستند كه هر چند به تقدير « لا » ى محذوف تصريح نكردهاند ، اما بالمآل آيه را به گونهاى تأويل و تفسير كردهاند كه در فرض مثبت دانستن « يطيقونه » حكم جواز روزه خوردن و فديه دادن وجود ندارد . آنان در آيه چنين تقديرى مىآورند كه مراد از « و على الذين يطيقونه » كسانى است كه « كانوا يطيقونه فى حال الشباب فعجزوا . . . و ان الرّخصة ثبتت للّذين لا يطيقونه » يعنى « كسانى كه در دوران جوانى قدرت روزه داشتهاند ، اما اينك از آن ناتوان شدهاند . . . و بنابر اين رخصت [ در ترك روزه و دادن فديه ] براى كسانى كه توان روزه ندارند ثابت است » ، « 37 » يا اين كه در آيه چنين تقديرى گرفتهاند :
من يدركه رمضان و عليه صوم قضاء من رمضان المتقدم فقد كان يطيق فى تلك المدة فتركه فعليه الفديه » يعنى « كسى كه ماه رمضانى را درك كرده ، در حالى كه از رمضان سال قبل روزهء قضايى بر او واجب بوده و قبل از فرا رسيدن اين ماه در طول سال مىتوانسته است قضا را به
هامش
( 36 ) البحر المحيط ، ج 2 ، ص 36 .
( 37 ) بغوى در حاشيه خود در تفسير ابن كثير ، ص 44 چنين تفسيرى را اظهار داشته است .