روزه بگيرد حق دارد روزه بخورد ، و بر او قضا نيز واجب نخواهد بود ؛ زيرا وى در حالتى نيست كه در آينده نيز بتواند قضايى به جاى آورد . « 34 »
زمخشرى ميان عقيده به نسخ و اين فرض ديگر مردّد مانده كه بگوييم مقصود آيه از افراد مورد اشاره كسانى هستند كه :
به تكلّف و با رنج و مشقّت بسيار روزه مىدارند ؛ و آنان پيرمردان و پيرزنانند ، و حكم آنها نيز روزه خوردن و فديه دادن است ؛ و بنابر اين تفسير ، آيه منسوخ نخواهد بود .
البته معتقدان به عدم نسخ در تفسير آيه عقايد مختلفى را در پيش گرفتهاند .
برخى تصريح كردهاند كه اين آيه را بايد بنابر تقدير حرف حذف شدهء « لاى نافيه ، كه مراد نيز بوده است » تفسير كرد . اين گروه از ابن عباس نقل كردهاند كه مىگويد : « رخصت [ ترك روزه ] نيست مگر براى كسى كه توان روزه ندارد » .
از عطاء نيز دربارهء كسانى كه مجازند روزه بخورند و آنگاه فديه بدهند نقل شده كه اين شامل « هر كسى است كه حتّى با زحمت و رنج نيز نمىتواند روزه بگيرد . اما كسى كه بتواند با تحمّل رنج روزه بگيرد بايد روزه بدارد و براى او در ترك آن عذرى نيست » . « 35 »
ابو حيّان پس از ذكر اين كه عقيده به نسخ عقيدهء اكثر مفسران است مىگويد :
برخى اين را جايز دانستهاند كه « لا » حذف شده ، و در نتيجه فعل ، منفى ، و تقدير چنين باشد : « و على الذين لا يطيقونه » - « كسانى كه توان آن ندارند » . در اين فرض حرف لا حذف شده ولى مراد و مقصود مىباشد ، چنان كه در شعر شاعر است :
آليت أمدح مقرفا ابدا * يبقى المديح و يذهب الرفد
يعنى : از اين دست نمىدارم كه هميشه مقرف را مدح گويم . مدح مىماند و عطايى كه دادهاند مىرود .
شاعر ديگر مىگويد :
فخالف فلا و اللّه تهبط تلعة * من الأرض إلّا انت للذلّ عارف
يعنى : پس مخالفت كن كه از هيچ تپّهاى پايين نمىروى مگر آن كه خوارى را مىشناسى .
هامش
( 34 ) تفسير ابن كثير ، چاپ المنار ، ص 405 .
( 35 ) تفسير طبرى ، ج 2 ، ص 77 .