از همين تفسير يهودى مسلك بود كه عقيده به حساب جمل ، يا حساب ابجد ، به كتب تفسير راه يافت و به صورتهاى مختلف در كنار ديگر اسرائيلياتى كه به برداشتهاى مسلمانان از قرآن كريم در آميخته بود در كتب مزبور ، كتاب به كتاب نقل شد ، تا آنجا كه سيوطى زمانى كه در الاتقان مجموعهء آراء مطرح شده دربارهء حروف مقطّعه را گرد آورد تفسير اين حروف بر مبناى حساب ابجد را نيز در رديف ساير اقوال و آراء ذكر كرد . البته وى پس از آن سخن حافظ حجّت ، ابن حجر را نيز آورد كه گفت :
اين وجهى باطل است و نمىتوان بدان استناد كرد ؛ چه از ابن عباس روايت شده است كه از حساب ابجد نهى كرد و بدان اشاره نمود كه چنين چيزى در رديف سحر است . چنين نهيى بعيد نيز نيست ؛ زيرا حساب مزبور در شريعت اسلام هيچ مبنا و مستندى ندارد . « 9 »
حافظ ، ابن كثير هم كه از پيشوايان فكرى قرن هشتم هجرى ( فت 774 ه . ق ) است اين نظريّه را رد كرده و گفته است :
كسانى كه مدّعى شدهاند اين حروف از تعيين دوران حيات امم و اديان حكايت مىكند و مىتوان زمان حوادث ، و فتن و جنگها را از آنها به دست آورد ، ادعايى كردهاند كه حق آن نداشته و به راهى رفتهاند كه راه شايسته آنان نبوده است .
در اين باره تنها حديث ضعيفى رسيده است كه علاوه بر ضعف ، بيش از آن كه مستندى بر اثبات صحّت اين امر باشد دليلى بر بطلان آن مىباشد . اين حديث نيز روايتى است كه محمد بن اسحاق بن يسار صاحب المغازى آن را نقل كرده و گفته است : كلبى به نقل از ابو صالح ، از ابن عباس ، از جابر بن عبد الله بن زياب برايم روايت كرده و گفته است : ابو ياسر بن اخطب از كنار رسول خدا گذشت - وى آنگاه متن اين داستان را چنان كه در السيرة النبويه به نقل از ابن اسحاق آمده نقل مىكند و آنگاه مىگويد - محور و حلقهء اتّصال اين حديث محمد بن سائب كلبى است و او از كسانى است كه چنانچه حديثى تنها از طريق او نقل شده باشد نمىتوان بدان استدلال و استناد كرد . « 10 »
از اظهارات ابن كثير چنين برداشت مىشود كه گذشت اعصارى چند ، از دوران ابن هشام در قرن دوّم تا دوران ابن كثير در قرن هشتم ، علاوه بر حكايت داشتن حروف مقطّعه بر
هامش
( 9 ) همان .
( 10 ) تفسير ابن كثير ، چاپ المنار ، ج 1 ، ص 69 و پس از آن .