سپارد .
او بدان دليل ادات مشهورى از قبيل الّا و امّا را كه براى تشبيه وجود دارد به كار نگرفت كه . . . اين ادات از الفاظ متداول و متعارف در كلام انسانهاست ، اما قرآن كلامى است كه با هيچ كلام ديگر شباهتى ندارد و به همين علّت مناسبت داشت در آن ادات تنبيهى آورده شود كه غير متعارف و ناشناخته است تا بدين ترتيب هر چه بيشتر توجّه او بدان معطوف گردد . « 8 »
گفتهاند : اين حروف از حروف جمّل و يا حروف حساب ابجد است كه در قالب كلمات ساختگى ابجد ، هوز ، حطى ، كلمن ، سعفص ، قرشت ، ثخذ ، ضظغ و لا مرتب شده [ و به هر يك از حروف عددى اختصاص داده شده ] است .
مقصود معتقدان به اين نظريّه آن است كه هر يك از اين حروف نشان عددى است كه در مجموع به دوران حيات يك دين ، يا به طول دوران حيات ملتهاى گذشته ، و يا به مدت زمانى كه دنيا بر پا خواهد بود ! و مسائلى از اين قبيل اشاره دارد .
شايد همهء رواياتى كه از تفسير حروف مقطّعه بر مبناى حساب ابجد حكايت دارد - به رغم همهء تفاوتى كه در مدلول آنهاست - از داستان حيى بن اخطب يهودى سرچشمه مىگيرد .
ابن هشام در السيرة النبوية اين داستان را به صورت مفصّل و همراه با مكر يهوديان عليه اسلام و جدل سختگيرانه و كينه توزانهء آنان در برابر پيامبر و در پى هجرت او به مدينه نقل كرده است ، مدينهاى كه همراه با مناطق مجاور خود ، از حدود پنج قرن قبل از بعثت و از زمانى كه به منظور رهايى يافتن از فشار روميان بدان سرزمين پاى نهادند و بر منابع و درآمدهاى اقتصادى آن استيلا يافتند و با افشاندن بذر كينه و دشمنى كيان عرب را در آن سرزمين از هم گسيختند ، منطقهء نفوذ آنان محسوب مىشد .
خلاصهء داستان از اين قرار است كه در نخستين سال هجرت روزى ابو ياسر بن اخطب از كنار پيامبر مصطفى - عليه الصلاة و السلام - گذشت و در اين هنگام آن حضرت به تلاوت آيات آغازين سورهء بقره ، يعنى اوّلين سورهء نازل شده در مدينه ، مشغول بود :
« الم ذلك الكتاب لا ريب فيه » « الم ؛ اين كتاب است ؛ در آن ترديدى نيست » . ابو ياسر پس از شنيدن اين آيات نزد برادرش حيى بن اخطب كه ميان جمعى از يهوديان بود آمد و
هامش
( 8 ) سيوطى ، الاتقان ، ج 2 ، ص 13 .