( اين توجّه دهنده ) گاه يك كلام داراى معنى و مفهوم است ، از قبيل اين كه كسى بگويد : « گوش كن » و يا « متوجه من باش » . . . ؛ گاه شيئى ديگر است در معنى يك كلام دارى مفهوم ، از قبيل اين گفته شود : « اى زيد » ، « يا زيد » و . . . « هان يا زيد » ؛ گاه نيز يك صوت فاقد مفهوم [ لفظى ] است ، همانند صداى سوت زدن با دهان ، و يا كف زدن . . .
پيامبر اكرم - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - هر چند بيدار دل بود ، امّا به مقتضاى انسان بودن كارى او را از كار ديگر باز مىداشت و به همين دليل از خداوند حكيم پسنديده بود كه قبل از كلام اصلى و بيان مقصود خود حروفى به عنوان ادات تنبيه بياورد . . .
در اين ميان ، اين حروف [ حروف مقطّعه ] به گونهاى است كه آوردن آنها بيشتر مىتواند مقصود اصلى را كه تنبيه است برساند تا آوردن حروفى كه داراى معنى و مفهوم وضعى خاص خود هستند . زيرا آنچه قبل از كلام اصلى آورده مىشود اگر يك كلام سازمان يافته و يك سخن مفهوم باشد احتمال آن وجود دارد كه شنونده گمان كند همين همهء مقصود گوينده است و كلامى پس از آن وجود ندارد ، و بدين ترتيب به ادامه سخن گوينده توجه نكند . اما در صورتى كه شنونده صدايى را بشنود كه معنى خاصى ندارد متوجّه آن مىشود و اين توجه را تا زمانى كه كلامى ديگر پس از آن صدا نشنيده رها نمىكند ، زيرا مىداند آنچه تا اين زمان شنيده است مقصود اصلى گوينده نيست . بنابر اين ، آوردن حروف بدون معنى و مفهوم مشخّص - در اينجا - قبل از كلام مورد نظر گوينده در بردارندهء حكمتى فراوان است . « 7 »
امام الحرمين جوينى نيز همين عقيده را پسنديده ، مىگويد :
اين عقيده كه حروف مقطّعه ادات تنبيه هستند عقيدهاى پسنديده است ؛ زيرا قرآن كتابى گرانبها و در بردارندهء مفاد و حقايقى پر ارج مىباشد و به همين دليل شايسته است تنها بر گوش آن كس كه بيدار و متوجّه است نشيند . بدين سبب اين امكان وجود دارد كه خداوند در برخى از اوقات مىديده كه پيامبر - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - در عالم انسانى و به امرى مشغول است ، و در پى آن به جبرئيل فرمان مىداده است تا در هنگام نازل شدن عباراتى چون الم ، الر ، و حم را بر زبان آورد . . .
تا بدين ترتيب پيامبر صداى جبرئيل را بشنود و به او توجّه كند و به صدايش گوش
هامش
( 7 ) رازى ، التفسير الكبير ، ج 6 ، ص 456 .