چنان بر هدف مىنشيند كه تير ، چنان روشن مىكند كه سپيده ، و چنان سرشار است كه دريا ؛ موجى است طغيانگر و پرتلاطم كه در برابر هر كس بخواهد بدان دست يابد سركشى مىكند ، چون روحى است در بدن ، چون نورى است گسترده در افق و چون بارانى است همه جا گير و چون درخششى خيره كننده :
« نه از پيش روى باطل بدان راه يابد و نه از پشت سر ، و تنزيلى از جانب خداوند حكيم و حميد است » ( فصلت / 42 ) .
هر كس گمان كند شعر مىتواند به بلنداى اين آسمان بنگرد گمراهيش آشكار و نادانيش پديدار است ؛ چه شعر نقطهاى در دسترس است كه بر زبانها جارى شده ، دلها آن را بازيچه خود ساخته و وسوسههاى درون از هر سو به جانبش سرازير شده ، شيطان تير خود را بدان سو افكنده و بهرهء خويش را از آن بر گرفته است ؛ و آنچه پايينتر از مرتبهء شعر باشد نيز در جايگاهى نازلتر از شعر است و دسترسى به آن آسانتر و راه رسيدن بدان هموارتر . . .
خداى توفيقت دهد ، در آنچه بدان رهنمونت شديم تأمّل كن و در آنچه نشانت داديم انديشه نما كه راه حق راهى روشن و كفّهء دين كفهاى سنگينتر است و جهالت جز كورى نيفزايد و جز ندامت در پى نياورد . . . « 33 »
در آنچه گذشت تنها بدان سبب عين اظهارات باقلانى را در مورد اعجاز قرآن نقل كردم كه مصرّانه مىخواستم وى در قالب اين اظهارات موضع خود در مسئلهء اعجاز بيانى قرآن را روشن ساخته و در اين امر بر او ستمى روا نداشته باشم . . .
باقلانى نيز مىرود و براى علماى بلاغت كه پس از او به بحث در موضوع اعجاز قرآن مىپردازند اين اندوخته عظيم از واژههاى آهنگين و عبارات و كلمات شكوهمند را بر جاى مىگذارد ، عبارات و كلماتى چون پيراستگى و براعت ، شكوهمندى و سلاست ، سرسبزى و خرّمى و طراوت ، جلاء و جلوه ، بهاء و نكوئى ، بهجت و درخشش ، نور و روشنى ، درّ و ياقوت ، تنها گوهر رشته ، نگين ديگر مهرهها و مرواريدى نهان در ميان آنها ، دريايى سرشار ، ستارگان درخشان و درّ ناياب . . .
او شيوهء خاص خود را براى پيروان مكتب سكاكى بر جاى گذاشت تا آنان نيز همانند او در مباحث بلاغى خود در كنار شواهدى از كلام انسانها شاهدى از قرآن نيز بياورند ، بىآن
هامش
( 33 ) همان ، ص 461 .