تو جلوه مىكند و پس از آن با چهرهاى زشت و ناپسند از تو روى بر مىتابد ؛ گاه در ميان كلماتى كه چون گوهر مىدرخشند واژهاى بدسيما ، و گاه نيز در ميان كلماتى گنگ واژهاى زيبا مىآورد ؛ و در بسيارى از مواقع تو را با گفتارى ناهمگون ، ساختارى نامنسجم و در هم ريخته و سخنى بد منظر مواجه مىسازد . « 30 »
در جستجوى تعالى و شرافت آن كلام [ كلام خداوند ] و در پى بردن به منزلت والاى آن ، همه جا همين حقيقت را [ كه در برخى آيات برايت تبيين گشت ] جارى بدان ؛ اين كلام در پى هيچ مرادى نرفت مگر اين كه آن را در اختيار گرفت ، به هيچ سينهاى راه نيافت مگر اين كه آن را فراخ ساخت ، در هيچ راهى گام ننهاد مگر اين كه آن را از پرتو خويش روشن كرد و هيچ جا خيمه نزد مگر اين كه آن خيمه سر بر آسمان ساييد ؛ هيچگاه نشده است كه در آن مطلبى بيابى و گمان كنى كه اين آخرين مراد آن سخن است ، مگر اين كه باز هم دستانت از رسيدن به حقيقت كوتاه مانده است و هيچگاه نمىشود در آن حكمتى بيابى و گمان كنى همين خلاصهء حكمتهاى اين كلام است مگر آن كه هنوز هم نايافتههايى فزونتر دارى . « 31 »
امّا آيا باقلانى پس از آن تلاش و بذل توان و پس از تحمّل رنج نقل قصايد و خطبههاى بلند و نقد آنها ، در بيان اعجاز بلاغى قرآن به كجا رسيده است ؟
در اينجا نيز گزيدهتر مىدانم رشتهء سخن را به خود او بسپارم تا تلاش خود را در اين زمينه خلاصه كند و ثمرهء اين تلاش را در سخنى كوتاه باز گويد و بيان كند كه در راه فهم اعجاز بلاغى قرآن چه مقدار پيش رفته است ؛ او مىگويد :
قرآن والاترين منزلت بيان و بلاغت و بالاترين مرتبهء آن و كلامى است كه همه وجوه و اسباب و طرق و ابواب حسن و نكويى سخن را يك جا گرد هم آورده است ؛ نظم و ساختارى هماهنگ ، سالم ، پسنديده و زيبا دارد ، به خوبى بر گوش نشيند و به آسانى بر زبان جارى گردد ، در دل مقبول افتد و چنان به تصوّر و انديشه درآيد كه گويا به چشم ديده مىشود ، چنان شكل و ساختارى مناسب دارد كه بر جايگاه برهان و دليل مىنشيند ، و وجوه و اسبابى از اين قبيل را فراهم آورده كه حسن و بهجت و بلندى و رفعت آن را نتوان در حصار گفتار آورد .
هامش
( 30 ) همان ، ص 314 .
( 31 ) همان ، ص 322 .