تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
وقتى كلامى در ذات خويش بلند مرتبه باشد ، چنان در دل جاى مىگيرد و چنان در جان اثر مىگذارد كه مبهوت مىسازد و شادمان مىكند ، نگرانى مىآورد و آرامش خاطر مىدهد ، آرزومند مىكند و نوميد مىسازد ، مىخنداند و مىگرياند ، غمگين مىكند و شادمان مىسازد ، آرامش مىبخشد و بيقرارى مىآورد ، اندوه به بار مىآورد و شادى و طرب مىانگيزد ، بر اندام لرزه مىافكند و گوشها را به سمت خود مىكشاند ، احساس غرور و عزّت را بر جاى مىگذارد و گاه انسان را بدان وادار مىسازد كه با شجاعت و سخاوت مال و جان خويش ببخشد و گاه شنونده را از طريق خود به اهدافى دور مىرساند ، و چنين كلامى را براى نشستن بر دل راههايى حسّاس و براى راه يافتن به قلبها گذرگاههايى باريك است . هر كلامى بر حسب آن مرتبه‌اى كه در نظم و ساختار دارد و بر حسب آن منزلت و موقعيّتى كه از آن برخوردار است و بسته به آنچه در سيماى مطلع و مقطعش جلوه‌گر است ، تأثيرات شگفتى از خود بر جاى خواهد گذاشت و مقتضيات بديعى خواهد داشت ؛ و همچنين بر حسب منابع خود چگونگى حقايقى را كه در بر دارد روشن خواهد ساخت ؛ و گاه نيز از مقام صاحب خود خبر خواهد داد و از منزلت متكلّم خويش حكايت خواهد كرد و مخاطبان را به عظمت شأن و علوّ منزلت گوينده خود توجه خواهد داد . « 32 » باقلانى ، آنگاه در خاتمهء كتاب خود در مورد اعجاز قرآن ، مىگويد : دربارهء نظم قرآن روشن ساختيم كه چگونه هر يك از جملات از بلاغتى منحصر به فرد و از اسلوبى خاص كه شرافتى ديگر دارد برخوردار است و چگونه همين امر در همهء آغازها و پايانها ، نخستين نازل شده‌ها و دوبار نازل شده‌ها ، مطلعها و مقطعها و وصلها و فصلها وجود دارد . سپس همين حقيقت را در نظم سوره‌ها و آيه‌ها و سپس در جزئيّات تفاصيل كلام الهى و در كثير و قليل آن ديدم ، و پس از آن در كلام موشّح و مرصّع ، مجنّس و موشّح ، محلّى و مكلّل ، مطوّق و متوّج ، موزون و بدون وزن ، و آن كه در نظم به اعتدال است و آن كه امر در آن مشتبه است ؛ و ديديم كه چگونه همه منظرى آراسته ، نظمى پر شكوه و جلوه‌اى خيره كننده دارد و نه شنيدن آن بر گوشها سنگينى مىكند و نه فهم آن بر عقلها دشوار و پيچيده مىماند . . . آكنده از جلا و طراوت و لطف و شادابى است ، چنان در دل جارى مىشود كه شادى و سرور ،
هامش
( 32 ) همان ، ص 419 .