با يكديگر تفاوت ندارند و تفاوت و برترى و يا عكس آن تنها در ملايمت معنى لفظ با معنى كلمهاى كه پس از آن قرار مىگيرد و يا مسائلى از اين قبيل كه به ظاهر مجرّد لفظ ارتباطى ندارد پديدار مىشود ، و گواه اين حقيقت نيز آن كه تو خود مشاهده مىكنى كلمهاى در جايى تو را به شگفت وا مىدارد و احساس آشنايى در تو به وجود مىآورد و سپس همين كلمه را در جايى ديگر مىبينى كه بر تو سنگينى مىكند و احساس نوعى بيگانگى در تو پديد مىآورد . . . . « 39 » .
عبد القاهر در فصول آغازين كتاب خود ، دلايل الاعجاز ، به استدلال بر اين نظريّه خويش مىپردازد كه معيار فصاحت و بلاغت تنها « نظم » است و نه الفاظى كه صرفا در خدمت معانى مىباشند . وى از آنجا كه عقيده دارد ، اعجاز نظم قرآن تنها با پى بردن به اسرار فصاحت درك مىشود ، در كتاب خود به مباحث بلاغى محض مىپردازد و در آنها چهرهء فصاحت را بدرستى ترسيم و آشكار مىسازد و در لابلاى مباحث خود ، گاه به گاه جلوههايى از بيان بلاغت قرآن را در سياق استشهاد به آيات اين كتاب و يا در مقام نظير آوردن آنها [ براى فنون بلاغى ] ارائه مىدهد .
اين كتاب ، با اوصافى كه برايش گفتيم ، از مهمترين تأليفات در زمينهء بلاغت ، و احتمالا از بهترين كتبى است كه در مسئلهء نظم قرآن نوشته شده است . البته اين كتاب با مسئلهء اعجاز ارتباطى غير مستقيم دارد ؛ چرا كه موضوع اصلى آن اساليب و فنون بلاغت در زبان عربى است ، و اين اساليب و فنون - از ديدگاه او - ابزارهايى براى فهم كتاب عربى مبين است . وى در تشريح چگونگى اعجاز به نظم مىگويد :
ما زمانى كه دليل اعجاز بودن قرآن را مطرح مىكنيم مىگوييم : اگر چنين نبود كه چون آنها كلامى را شنيدند كه هرگز مانندش نشنيده بودند و اگر چنين نبود كه آنان خود را نيز سنجيدند و دريافتند كه از آوردن چيزى كه با قرآن برابرى كند و يا بدان نزديك باشد ناتوان و عاجزند ، مطمئنا محال بود در شرايطى كه به رويارويى فرا خوانده شده و در اين امر مورد تهديد و سرزنش قرار گرفته و به اين ميدان دعوت شدهاند ، رويارويى با قرآن را واگذارند .
اكنون پاسخ دهيد آنها از چه چيز ناتوان مانده بودند ؟ آيا از پارهاى مفاهيم و از دقّت عقلى و حسن و صحّت آنها ، يا از الفاظى همانند الفاظ اين كتاب ؟ اگر پاسخ دهيد از الفاظ ناتوان بودند ، پس جاى اين پرسش خواهد بود كه چه چيز آنان را از آوردن لفظ ناتوان كرده ، و چه چيزى آنها را در اين امر مغلوب ساخته بود ؟
هامش
( 39 ) دلايل الاعجاز ، چاپ المنار ، قاهره ، ص 38 .