كدامين دل مىتواند به اين طمع بندد كه كلامى چنين بياورد :
يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ
- « بر هر يك از بندگان خود كه بخواهد به فرمان خود وحى مىفرستد . . . الخ » ( مؤمن / 15 ) .
كدامين واژه توان پاى نهادن به ميدان اين مسابقه دارد ؟ و كدامين حكيم به نورانيّتى كه در اين عبارت است راه مىبرد و كدامين فصيح و سخنور راز اين نظم را كشف مىكند ؟ « 27 » سپس در اين كلام خداوند تأمّل كن :
وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ
- « آنان را از روز قيامت بيم ده ، آنگاه كه دلها از ترس و وحشت به لب رسد » ( مؤمن / 18 ) .
هر واژهاى از واژههاى اين آيه از همان اوصافى برخوردار است كه پيش از اين ذكر كردهام ؛ يعنى آن كه چون انسان يكى از اين واژهها را در رسالهاى ببيند ، آن واژه لبّ و لباب رساله خواهد بود ؛ اگر در خطبهاى يكى از آنها را بيابد ، آن واژه سيماى خطبه خواهد بود ؛ و اگر در قصيدهاى يكى از اين واژههاى را مشاهده كند مرواريد مرواريدهاى آن قصيده و تنها بيت قصيدهء آن بيت خواهد بود كه چنين واژهاى را ميزبان شده است ؛ به سان ياقوتى گران كه تنها گوهر رشته و نگين درگير مهرهها و مرواريدى نهان در ميان آنهاست ؛ و چون واژهاى از اين واژهها در دامن كلامى قرار گيرد زيور آن خواهد شد و چون در ساختارى درآيد زينتش خواهد بخشيد و چون در خطبهاى جاى داده شود با زيبايى خاص خويش از آن خطبه تمايز خواهد يافت و خود را جدا خواهد كرد . « 28 »
چشم دل خويش بگشاى و با ديدهء عقل بنگر و بصيرت بيدار خود را داور گير و آنگاه در واژه واژه آنچه برايت نقل كردم و به تو ارائه داشتم و پس از آن در اين واژهها كه در كنار هم قرار مىگيرند تا زمانى كه يك فصل و يك داستان و يا يك گفتار و يك سوره شكل مىگيرد تفكّر كن .
نه ! بلكه در همهء قرآن با همين شيوه تفكّر و انديشه كن و به همين ترتيب كه گفتيم در آن به تأمّل بپرداز ؛ زيرا ، ما آنچه را ادعا كردهايم تنها براى بخشى از آن مدّعى نشده و آن صفاتى را كه آوردهايم نيز جز شايستهء مجموع آن نديدهايم ، هر چند اين حقيقت در برخى آيات اين كتاب روشنتر و آشكارتر و اين آيت در برخى از آنها هويداتر و چشمگيرتر است .
هامش
( 27 ) همان ، ص 296 .
( 28 ) همان ، ص 304 .