تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
در اواخر قرن چهارم هجرى باقلانى به اين ميدان گام نهاد و كتاب مشهور خود اعجاز القرآن را ارائه كرد . چنانچه از عنوان كتاب بر مىآيد و چنانچه مقدّمهء آن نشان مىدهد ، اين كتاب يك پژوهش قرآنى محض نيست ، بلكه بيش از هر چيز به جدل كلامى و فرقه‌اى ، و نقد ادبى متونى بلند و فراوان از شعر و نثر عربى نزديك مىباشد . وى در فصول آغازين كتاب به ردّ اقوالى در اعجاز كه از سوى اشاعره - فرقه‌اى كه وى بدان منسوب است يعنى ردّ ادّعاى كسانى كه مدعى شده‌اند از طريق قرآن نتوان از يگانگى خداوند آگاهى يافت و بالأخره به ردّ اين ادّعاى زرتشتيان كه برخى از كتب خود را معجزه دانسته‌اند و . . . پرداخته است ؛ و در همهء اين مباحث بىآن كه نام مخالفين خود را ذكر كند شبهات آنها را مطرح كرده و بشدّت در جرح و طعن آنان و در سرزنش و تحقير ايشان سخن گفته است . وى پس از آن سه وجه به عنوان وجوه اعجاز كه از سوى اشاعره مطرح شده است نقل مىكند و از كنار دو وجه اول و دوّم - يعنى خبر دادن از غيب نسبت به آينده و همچنين خبر دادن از گذشته‌هاى بسيار دور ، از زمان خلقت آدم - به سرعت مىگذرد تا هر چه زودتر به وجه سوّم بپردازد ، و آن وجه نيز « همان نظم بديع و تأليف شگفت‌آور قرآن و به كرانه رساندن بلاغت در اين كتاب است » ؛ با تأمّل در اين مباحث گاه بدين گمان مىافتيد كه گويا وى تصميم گرفته است نظم بديع قرآن را موضوع بررسى و مطالعه‌اى بلاغى قرار دهد ، اما ديرى نمىپايد كه مىبينيد در جاى جاى بحث به جدل كلامى طاقت فرسايى پرداخته است . بلكه او حتّى در فصولى كه در بحث بلاغت گشوده ، تنها اسرار بلاغى قرآن را موضوع بررسى و تأمل خود قرار نداده و بلكه به نقل قصايد و خطبه‌هايى بلند كه گزيده‌هايى از شعر و نثر عربى است پرداخته و به نقد آنها دست يازيده است « تا كسى گمان نكند نوع شعر مىتواند به رويارويى قرآن برخيزد ، و در نتيجهء چنين گمانى شكار شيطان شود يا گردباد گمراهى او را به مكانى دور دست افكند » . وى گاه نيز به آوردن متون گزيده‌اى از نظم و نثر بسنده مىكند و آنگاه در مورد آنها چنين به اظهار نظر مىپردازد كه پايينتر بودن آنها از سطحى كه نظم قرآن از آن برخوردار است بر هيچ انسان صاحب ديده و بصيرتى پوشيده نيست . وى هفت خطبه از رسول خدا ، - صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم - نامهء آن حضرت به كسرى و نجاشى ، و متن عهدنامهء صلح حديبيّه را ذكر كرده است تا پس از آن بگويد : « هر كه را در اين فن اندك بهره‌اى و از زبان عربى توشه‌اى باشد ، تفاوت ميان قرآن و كلام پيامبر -