اندكى از رسالهها و يا بخشى ناچيز از خطبهها براى شاعر و نويسنده و خطيب اتفاق مىافتد ، و اگر بنا بود همهء اشعار شاعران نادر و يگانه الگويى همه جا گستر و داراى مفهومى بديع و لفظى آراسته باشد و اگر بنا بود همهء گفتارهاى سخنوران آكنده از جلوههاى زيباى خاص خود و آراسته به شكوه و زيبايى ظاهر باشد و در آنها هيچ گفتارى كه در حدّ ميانى دو نوع كلام جاى مىگيرد و هيچ سخنى كه ميان دو كرانهء بلاغت در تردّد است و هيچ واژهء سرد و سنگين و فاسد و نامقبولى وجود نداشته باشد ، - در اين صورت - هرگز آنچه اعجاز در كلام است خود را نشان نمىداد و آن تفاوت شگفت آورى كه ميان اين ساختار و آن ساختار هست آشكار نمىگشت . « 20 »
براى هر پژوهشگرى كه به مطالعه در كتاب باقلانى بپردازد يكى از مشكلترين مسائل آن است كه از ميان اين مجموعهء انبوه از مجادلات كلامى و متون بلند نظم و نثر ، انديشهء روشنى دربارهء اعجاز بلاغى نظم قرآن به دست آورد ؛ به عنوان مثال ، وى پس از اين مباحث فصلى در « بيان وجوهى از بلاغت » گشوده و آن را چنين آغاز كرده كه « يكى از اهل ادب و كلام گفته است بلاغت داراى ده نوع [ - فن ] مىباشد » . وى آنگاه اين اقسام يا فنون دهگانه را از رمانى - كه اسم او را نيز نياورده - نقل كرده و سى صفحه از كتاب خود « 21 » را بدين گونه پر كرده و پس از آن نيز نقدى آورده است كه هيچ نظريّهء روشنى دربارهء اعجاز بلاغى نظم بديع قرآن به دست نمىآيد .
او در بررسى انواع اين نظم بديع - يا همان بلاغت - شيوهء رمانى را در استشهاد به آيات قرآن در پيش نگرفته و بلكه همراه با شواهد قرآنى شواهدى از شعر و نثر نيز آورده است . گاه نيز نخست شواهد شعر و نثر از كلام انسانها را آورده و پس از آن به ذكر اين پرداخته كه « نظير اين گفته در قرآن . . . » يا « همانند آن در قرآن . . . » - و آنگاه آيه يا آياتى از قرآن را متذكر گشته است .
چنين نظير و همانند آوردن ، چيزى است كه حسّ و وجدان آنان كه درك مىكنند اعجاز بيانى قرآن وجود نظير و همانندى را براى خود نمىپذيرد از آن گريزان است .
در اينجا مثالهايى از ديدگاه باقلانى در مسئلهء اعجاز بلاغى و شيوه او در نظير آوردن قرآن براى فنون بلاغى مىآوريم :
هامش
( 20 ) همان ، ص 164 .
( 21 ) همان ، ص 396 - 426 .