فصاحت [ كه در قرآن موجود است ] برايش ميسّر گردد . به همين دليل است كه ما سخن مدّعيانى را باطل دانستيم كه مىگويند « يك فرد ناتوان از شعر گفتن مىتواند با اين شيوه [ - جايگزينى الفاظ ] شعر بگويد » ؛ چرا كه جايگزين كردن كلمات ، هر چند آنچه از اين جايگزينى حاصل مىشود شعر نيز باشد ، توانمندى در سرودن شعر محسوب نمىشود ، به گونهاى كه اگر همان شخص بتواند بدون جايگزين كردن كلمات در شعر و گفتهء ديگران ، خود دست به كار اين امر شود و اثرى پديد آورد آن اثر شعرى از او دانسته شود . « 10 »
قاضى پس از آن فصلى در « اختصاص مزيّتى به قرآن در مراتب فصاحت » گشوده ، و البته در اين فصل مسئله را از آن زاويه كه علماى بلاغت مورد بحث قرار مىدهند مورد بحث قرار نداده است ، بلكه همان شيوهء خاص خود را در استدلال بر اعجاز قرآن با بلندى مرتبهء آن در فصاحت بدان گونه كه با كلام فصيح عرب تفاوت يافته و آنان را از آوردن همانندى براى اين كتاب ناتوان ساخته ، در پيش گرفته است . او مىگويد :
قبلا بيان كرديم كه اعراب به دليل تجربه و عادت از آنچه يك گفتار فصيح را از گفتارهاى عادى متمايز مىسازد آگاهى داشتند و به همين دليل ، در هنگام شنيدن قرآن و براى پى بردن به مزيّت و برترى آن به تجربه مجدّدى نياز نداشتند و بىهيچ واسطهاى در مىيافتند كه اين كلام از حدّ عادت آنان بيرون است .
امّا كسانى كه در اين مسئله به پايهء اعراب نرسيدهاند نيز حكايت آنان را دارند ؛ زيرا وقتى دريابند كه آوردن همانند براى كلام عرب براى آنان ممتنع است روشن خواهد شد كه آوردن همانندى براى قرآن ، بمراتب برايشان ناشدنىتر خواهد بود ؛ هر چند اين امكان وجود دارد كسانى در آن زمان در ميان اعراب بوده باشند كه ادّعا كردهاند مىتوانند ، در صورتى كه بخواهند ، همانندى براى قرآن بياورند ، امّا سپس براى اين مدّعيان روشن شده كه چنين چيزى ناشدنى است ؛ گرچه پديد آمدن چنان گمانى براى كسانى كه در فصاحت بر ديگران تقدم داشتهاند بعيد است ، آن سان كه بعيد است براى آن كس كه ميزان توانايى خود را آزموده ، كارهاى بزرگ بر او مشتبه گردد و او را بدين گمان اندازد كه بر انجام آنها تواناست .
يكى از بزرگان ما ، هنگامى كه يكى از يهوديان منكر آن شد كه قرآن داراى مزيّتى در فصاحت است ، قسمتى از آنچه را ما درباره اعراب گفتيم يادآور گرديده و سپس اين آيه را براى او تلاوت كرده است : « سوگند به ستاره چون فرود آمد ، كه
هامش
( 10 ) همان .