تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإعجاز البياني للقرآن ( اعجاز بيانى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
وى آنگاه فصل ايجاز را چنين به پايان برده است : ايجاز تهذيب كلام است به آنچه بيان با آن نيكوتر شود ؛ ايجاز تصفيه الفاظ است از ناخالصى و خالص كردن آن است از هر رسوبى ؛ ايجاز بيان معناست به كمترين الفاظ ممكن ؛ و ايجاز ظاهر كردن معانى فراوان است با الفاظ اندك . « 8 » رمّانى در ساير ابواب و فصول نه گانهء بلاغت - از ديدگاه او - با همين شيوه پيش رفته است . من در انديشه و اظهارات او تأمّلى فزونتر كردم و به آهستگى از كنار آنها گذشتم ، بىآن كه از آنچه از او نقل كرده‌ام دلگير و ملول شوم ؛ زيرا به عقيدهء من رمّانى در النكت خود تلاشى شايسته و زيبا و پيشگام در تقسيم بنديهاى مربوط به بلاغت و شكل دادن به ابواب و فصول اين علم و مصطلحات آن نشان داده است . شايسته مىبينم توجّه خوانندگان را به اين نكته نيز معطوف بدارم كه وى در فصول مبحث بلاغت كه به موضوع اعجاز قرآن پرداخته هرگز از اين موضوع بيرون نرفته و بلكه تمامى همّتش را بدان معطوف داشته است كه در هر فصلى شواهد قرآنى آن را ذكر كند و با ذوقى سرشار جلوه‌ها و نكته‌هاى بلاغى موجود آنها را به تصوير كشد . اين چيزى است كه ما در بيشتر كتبى كه پس از رمّانى در مسئلهء اعجاز بيانى قرآن تأليف شده است با فقدان آن روبرو مىشويم ؛ به عنوان مثال مشاهده مىكنيم باقلانى در كتاب خود از بررسيهاى قرآنى خارج مىشود و به بررسى شعر مىپردازد ؛ و يا مشاهده مىكنيم كه عبد القاهر در دلائل الاعجاز شواهد فراوانى از اشعار عرب مىآورد و در مواردى بسيار اندك شواهدى از قرآن مىآورد كه در آنها نكته‌اى بلاغى جلوه‌گر باشد . اين شيوهء بيشتر صاحبان تأليف در علم بلاغت است ؛ البته به استثناى تعدادى اندك از آنان چون ابن ابى الاصبع مصرى - در قرن هفتم - كه در بديع القرآن خود همان شيوهء رمّانى را در آوردن شواهدى قرآنى براى فنون بلاغت در پيش گرفته و در مباحث بلاغى خود جايگاه نخست را به قرآن داده است . ما توضيح نظريهء رمّانى را در بلاغت لفظ و معنى به مبحث « نظريّهء نظم قرآن جرجانى » جايى كه فرصت مناسبترى فراهم است ، واگذار مىكنيم و گامهاى ديگرى را كه سلف در اين راه برداشته‌اند پى مىگيريم و اين گام بلند رمّانى را كه حاصل تلاش او در بررسيهاى بلاغى قرآن است نقطهء آغاز خود مىدانيم ؛ بررسيهايى كه وى در خلال آنها انديشه و روش روشن و
هامش
( 8 ) همان ، ص 80 .