تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
آن قوله : ( 3 ) - * ( إِنَّا هَدَيْناه السَّبِيلَ ) * بدرستى كه ما نموده‌ايم او را راه راست بنصب ادله باهره و انزال آيات بينه و ازاحت علت بعد از اعطاى سمع و بصر كه آلت ادراك آنها است ، قوله * ( إِمَّا شاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً ) * حالست از مفعول اول * ( هَدَيْناه ) * يعنى راه نموديم او را در حالتى كه سپاس دارنده است يعنى مؤمن موحد است و يا ناسپاس يعنى كافر جاحد ، مراد آنست كه هدايت ما مخصوص نيست باهل ايمان بلكه بهمهء مردمان نصب ادله كرديم و آلات تمكين عطا نموده و ازاحهء علت كرده پس بر آن نهج كه هدايت شاكر نموده‌ايم هدايت كافر نيز نموده و همه را زمام اختيار ايمان و كفر داده كقوله تعالى فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ پس اگر وى به آنچه مأمور است اطاعت نكند و به جهت عناد بر كفر خود اصرار نمايد حجت بر وى باشد نه بر ما ، و ميتواند بود كه حال باشد از مفعول دوم هديناه تقدير اينكه : عرفناه السبيل اما سبيلا شاكرا و اما سبيلا كفورا ، كقوله وَهَدَيْناه النَّجْدَيْنِ و حينئذ وصف سبيل بشكر و كفر بر سبيل مجاز باشد و بيضاوى آورده كه لفظ * ( إِمَّا ) * از براى تفصيل است و يا از براى تقسيم يعنى هدايت داديم در اين هر دو حال يا در حالتى كه مقسوم بودند به اين هر دو قسم و عدم ذكر كافر در مقام كفور تا مطابق قسم اول باشد به جهت محافظت فواصل است و اشعار بر آنكه كافر كه به جهت عناد متوغل است در كفر خود بواسطهء اينست كه با وجود دلايل واضحه و حجج بينه ايمان نميآورد ، و اين آيه حجت است بر مجبره كه مىگويند خداى كافران را هدايت نميدهد چه اين مصرح است به اينكه ما هدايت داديم بندگان را خواه كافر باشند و خواه شاكر ، و كافر با وجود اين عناد نموده بر كفر خود باقى مانده و لهذا تهديد او مينمايد بقوله : ( 4 ) - * ( إِنَّا أَعْتَدْنا ) * بدرستى كه ما آماده كرده‌ايم * ( لِلْكافِرِينَ ) * براى ناگرويدگان * ( سَلاسِلَ ) * زنجيرها كه ايشان را به آن بدوزخ كشند و بكر * ( سَلاسِلَ ) * بتنوين خوانده به جهت تناسب آن بقوله : * ( وَأَغْلالًا ) * و غلها كه بر گردن ايشان نهند * ( وَسَعِيراً ) * و آتش افروخته كه در آن هميشه بسوزند ، تقديم وعيد كفار بعد از تأخير ذكر ايشان به جهت آنست كه انذاراهم و انفع است و تصدير كلام و ختم آن بذكر مؤمنان انسب و احسن پس ذكر احوال ابرار مىكند بقوله : ( 5 ) - * ( إِنَّ الأَبْرارَ ) * اين جمع بر است چون أرباب كه جمع رب است يا جمع بار چون اشهاد كه جمع شاهد است ، يعنى بدرستى كه نيكوكاران كه مؤمنان فرمان بردارانند * ( يَشْرَبُونَ ) *