تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
طالب فعليّ منى و أنا منه لحمه من لحمى و دمه من دمى من أحبه فاحبنى و من أبغضه فابغضنى و نيز در آن كتاب آورده كه عن على عليه السّلام قال قال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله أتانى جبرئيل و قد نشر جناحيه فاذا فيها مكتوب لا إله الا اللَّه محمّد النبى و مكتوب الاخر لا إله الا اللَّه على الوصى و در كتب موافق و مخالف مذكور است كه مكتوب على ساق العرش لا إله الا اللَّه محمّد رسول اللَّه أيدته بعلى و نصرته به و مؤيد اينقولست نزول اينسوره در حق اهل البيت عليهم السّلام باجماع اماميه و جمهور سنيه چنان كه بعد از اين مذكور خواهد شد . ( 2 ) - * ( إِنَّا خَلَقْنَا الإِنْسانَ ) * بدرستى كه ما آفريديم آدمى را * ( مِنْ نُطْفَةٍ ) * از آبى اندك كه منى است ، اگر مراد به انسان اول آدم است پس ايراد اينقول بعد از آن از براى بيان خلق اولاد ويست و اگر مراد امير المؤمنين عليه السّلام است پس انسان ثانى محمول بر عموم خواهد بود و اگر چه بر خصوص وارد شده است ، و بنا بر آنكه انسان در هر دو موضع اسم جنس باشد معنى آن خواهد بود كه همهء آدميان در اول حال كه عناصر و نطفه بودند هيچكس از مخلوقات سماوى و ارضى ايشان را بعنوان انسانيت ذكر نميكرد پس ما ايشان را از نطفه ايجاد فرموديم و به حد انسانيت رسانيديم و چون منى هر يك از مرد و زن مختلف الاجزاء است در وقت و قوام و خاصيت چه هر - جز وى از آن ماده عضوى مخصوص مىشود از اينجهت نطفه را با آنكه مفرد است بجمع صفت كرده فرمود * ( أَمْشاجٍ ) * يعنى جزوهاى منى كه آميخته شده‌اند بهم ، يا جمعيت صفت نظر بالوان باشد زيرا كه منى مرد سفيد است و از آن زن زرد و هر دو بعد از اجتماع سبز مىشوند يا باعتبار اطوار يعنى نطفه كه علقه مىشود پس مضغه مىشود و بعد از آن عظام تا آنكه به حد انسان ميرسد ، و گويند كه معنى آنست كه نطفهء مرد و زن كه آميخته بدم حيض است ، يا مراد بأمشاج طباعست از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست كه حق سبحانه آنها را در نطفه ايجاد فرموده و نزد بعضى أمشاج لفظ مفرد است چون برمة أعشار و قلب أكسار و برد أكياش و ثوب أسمال و رمح أقصاد يعنى برمه منكسر و دل شكسته و برد گران قيمت و جامهء كهنه و نيزه ميانه ، و قوله * ( نَبْتَلِيه ) * در موضع حالست از فاعل * ( خَلَقْنَا ) * اى خلقناه مبتلين بمعنى مريدين الابتلا ، يعنى آفريديم آدمى را در حالتى كه اراده كرديم كه بيازمائيم او را ، مراد تكليف است در امر و نهى چه آن در صورت امتحان است و گويند كه ابتلاء بمعنى نقلست بر سبيل استعاره يعنى در حالتى كه نقل ميكنيم او را از حالى بحالى * ( فَجَعَلْناه ) * پس گردانيديم او را * ( سَمِيعاً بَصِيراً ) * شنوا و بينا تا ممكن باشد از مشاهدهء دلايل و استماع آيات يعنى بسبب آنكه اراده ابتلاى او را داشتيم سمع و بصر را به او داديم پس اين كالمسبب است از ابتلاء و لذا بكلمهء فاء آن را عطف كرده بر فعلى كه مقيد بابتلاء است و مرتب ساخته بر
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 95 | الملا فتح الله الكاشاني