( 37 ) - * ( أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً ) * آيا نبوده است آدمي قطرهء آبى * ( مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ) * از منى كه ريخته مىشود در رحم :
( 38 ) - * ( ثُمَّ كانَ عَلَقَةً ) * پس بوده است خون بسته * ( فَخَلَقَ ) * پس تقدير كرد براى وى زمانى در رحم تا بيافريد اعضاى باطنه و ظاهره و صورت او را در شكم مادر * ( فَسَوَّى ) * پس راست گردانيد او را باعتدال قامت و حسن صورت و كمال قدرت يا تسويه فرمود هر جارحه اى را براى عملى كه مختص به آنست :
( 39 ) - * ( فَجَعَلَ مِنْه ) * پس گردانيد از منى يا از آدمى * ( الزَّوْجَيْنِ ) * دو صنف را * ( الذَّكَرَ وَالأُنْثى ) * نر و ماده كه به آن تناسل حاصل مىشود و اين بدل زوجين است .
( 40 ) - * ( أَ لَيْسَ ذلِكَ ) * آيا نباشد آنكه چنين ايجاد فرمايد * ( بِقادِرٍ ) * توانا * ( عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى ) * براى آنكه زنده گرداند مردگان را استفهام از براى تقرير است حاصل كلام آنست كه هر كس كه قادر باشد بر ابداء البته قادر خواهد بود بر بعث و احياء چه هر كه توانا باشد بر - اينكه نطفه را علقه سازد و علقه را مضغه و مضغه را به لحم و عظام پس تسويهء آن نموده آن را حيات بخشد و حواس خمس و اعضاى شريفه كه هر يك را از آن فايدهء هست كه آن ديگرى را نيست كرامت فرمايد و تقدير ذكر و انثى نمايد كه منشأ تناسل است هر آينه قادر خواهد بود بر اعادهء آن بعد از موت براى مجازات اعمال و مكافات افعال ( 1 ) از براء بن عازب روايتست كه چون اين آيه نازل شد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود
سبحانك اللهم بلى
و اين روايت از ابو جعفر و ابو عبد اللَّه صلوات اللَّه عليهما نيز روايتست ، و عبد اللَّه بن عباس فرموده كه هر كه سورهء اعلى بخواند بايد كه بگويد
( سبحان ربي الاعلى )
و هر كه سورة القيمة تلاوت فرمايد بگويد
( سبحانك اللهم بلى )
بدانكه در اين آيه دلالتست بر صحت قياس عقلى چه حق سبحانه نشئه ثانيه را بنشأه اولى استدلال فرموده است .
هامش
( 1 ) چنان كه قبلا بيان كرديم اعتقاد بمعاد جسمانى متفق عليه جميع مليون و از ضروريات دين است و منكر آن از دائرهء اسلام بيرونست و بنصوص قرآنيه و روايات متواتره نيز بثبوت پيوسته است اما فخر رازى گويد : ممكن نيست جمع بين ايمان بما جاء به النبى صلى اللَّه عليه و آله و بين انكار حشر جسمانى و آن معادى كه اعتقاد بدان از ضروريات همهء اديان حقه است عبارتست از عودت و بازگشتن ابدان پس از مردن ( در عالم قيامت ) به همان حيات و هيئت اوليه هر چند اجزاء بدن متفرق و پراكنده و استخوانها پوسيده و خاك شده باشد و اين معنى اگر چه مستلزم بقاء روح و نفس ناطقه است لكن بايد دانست كه معادى كه ضرورى دينست و مشركين و جمعى از فلاسفه آن را انكار كردهاند عبارتست از آنچه بعضى از نويسندگان معاصر نوشته و توهم كرده است كه تنها انكار كفار راجع ببقاء روحست و اعتقاد مسلمين نسبت ببقاء روحست .