وليك ، يا بعدا لك من خيرات الدنيا و بعدا لك من خيرات الاخرة ، و بر هر تقدير كلمهء وعيد و تهديد است و ايراد كلمهء * ( ثُمَّ ) * به جهت دلالتست بر اشديت عقوبت ثانيه نسبت به اولى ، آوردهاند كه بعد از نزول اين آيه حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم ابو جهل را در بطحاء ديد جامه اش بگرفت و گفت * ( أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ) * ابو جهل گفت بأى شيء تهددنى لا تستطيع أنت و لا ربك أن تفعلا بى شيئا و اني لا عز أهل الوادي ، بچه چيز مرا ميترسانى حقا كه تو و خداى تو هيچ نتوانيد كرد با من بدرستى كه من عزيزترين مكهام ، و چون روز بدر شد و قوت قريش و ضعف لشكر رسول را بديد هيچ شك نكرد در آنكه ايشان بر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم غالب شوند ، روى برسول كرد و گفت پس از اين روز خداى خود را مپرست كه ترا ذليل گردانيد ، چون جنك ملتحم شد حق سبحانه او را مغلوب ساخت ، و عبد اللَّه مسعود كه پيرى بود در كمال ضعف و ناتوانى و به جهت بىقوتي و ضعف پيرى نميتوانست كه حرب كند و به جهت اين گرد كشتگان ميگشت و هر كه را رمقى مىيافت ميكشت چنان كه از عبد اللَّه روايتست كه گفت ابو جهل را ديدم كه در ميان كشتگان افتاده بود و رمقي بيش در بدن او نمانده بود پاى او را گرفتم و از ميان كشتگان بيرون آوردم و پاى بر پشتش نهادم چشم باز كرد و مرا گفت كه پاى بر مكان بلندى نهاده اى ، گفتم اي ابو جهل به اين حال رسيده اى و هنوز ترك تكبر و تبختر نميكنى گفت اى عبد اللَّه دانم كه مرا بخواهى كشت ترا سه وصيت مىكنم قبول كن أول آنكه محمّد را بگو كه در جهان از تو دشمنترى نداشتم ، دوم آنكه مرا بشمشير من بكش نه بشمشير خود ، سوم آنكه سر مرا از سينه ببر و به پيش محمّد ببر تا او را خوش آيد گفتم بخداى كه خداى ترا دشمنتر دارد كه محمّد ترا ، و اللَّه كه به غير از تيغ خود ترا نكشم و سر ترا از زنخ ببرم تا از همه كس حقيرتر و بىمقدارتر باشى پس گفت كه سرش را ببريدم و خواستم كه بردارم قوت آن نداشتم ريسمانى در شرش بستم و مىكشيدم تا بنزديك حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم آوردم آن حضرت مرا ببهشت بشارت داد و خداى را شكر كرد ، و در خبر است كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرموده است كه هر امتى را فرعونى بوده است و فرعون امت من ابو جهل بود ، و بعد از ذكر تهديد و وعيد بر - سبيل انكار ميفرمايد كه :
( 36 ) - * ( أَ يَحْسَبُ الإِنْسانُ ) * آيا مىپندارد آدمى يعنى ابو جهل يا جنس كافر * ( أَنْ يُتْرَكَ ) * آنكه واگذاشته شود * ( سُدىً ) * در حالتى كه مهمل و معطل و ضايع باشد و به دنيا مكلف و بعقبى مبعوث نگردد و مجازات نيابد و اين هرگز نباشد چه حكمت مقتضى امر است بمحاسن و نهي از قبايح و اين فرع تكليف است در دنيا و تكليف مقتضاى مجازاتست در عقبى چه مجازات تام در سراى تكليف ممتنع است عقلا ، پس تقرير قدرت خود ميفرمايد بر بعث بقوله :
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٩١