تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
مختار اكثر متكلمين است چنان كه در اصول فقه متبين شده ، و علم الهدى - قدس سره - نيز تجويز اين معنى فرموده . اگر سائلى گويد كه منتظر نعمت ناقص النعيم است و منغص العيش است و اهل جنت در كمال نعمت و سرورند پس چگونه موصوف بانتظار باشند گوئيم كسى كه انتظار شيئى ميكشد كه محتاج به آن نيست در حال و واثق است بوصول آن در مآل مهموم نيست و عيش او منغص نه بلكه موجب زيادتى نعيم اوست و همّ و غم گاهى لازم منتظر است كه محتاج باشد به آنچه انتظار آن ميكشد در حال و بفوت آن مضرت مييابد در مآل و واثق بوصول آن نباشد و اهل جنت بر صفت اولند نه ثانى و بدانكه نكته در اضافه نظر بوجوه آن است كه ظهور و سرور و غم نميباشد مگر در وجوه پس حق سبحانه فرمود كه مؤمن در قيامت متهلل الوجه باشد و عاصي كه خايف باشد از عاقبت افعال قبيح خود كالح الوجه كما قال : ( 24 ) - * ( وَوُجُوه يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ ) * و رويهايى در آن روز سخت ترش يا تاريك باشند يعنى وجوه منافقان و مشركان . ( 25 ) - * ( تَظُنُّ ) * گمان ميبرى تو اى بيننده يعنى بداند يا گمان برد آن نفس يعني بيقين بشناسد * ( أَنْ يُفْعَلَ بِها ) * آنكه كرده خواهد شد به دو * ( فاقِرَةٌ ) * داهيه و عقوبتى كه شكننده مهرهاى پشتش باشد ، اين كنايت است از نزول عذاب عظيم بر او و بعضى گفته‌اند كه ظن بمعنى خود است يعنى گمان برند حصول آن را فى الجمله و بتفصيل آن عالم نباشد و اين اولى است از اول زيرا كه اگر بمعنى علم ميبود ( ان ) مخففه از مثقله مىبود چنان كه در علم عربيت مقرر شده : ( 26 ) - * ( كَلَّا ) * اين ردعست از ايثار دنيا بر آخرت يعنى چنان نيست اى طالبان دنيا كه دل بر دنيا توان نهاد و از آخرت غافل توان شد پس از آن مرتدع شويد و تأمل نمائيد در اين كه * ( إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ ) * چون برسد روح به استخوانهايى كه بر بالاى سينه‌اند و از يمين و يسار احاطهء مقدم خلق نموده كه آن موضع چنبر گردنست ، ترك ذكر مرجع ضمير جهت دلالت كلامست بر آن حاصل كه چون روح از سينه مترقى شود و در گذرد از آن و بچنبر گردن برسد . ( 27 ) - وَقِيلَ و گفته شود يعنى كسان مختصر گويند مَنْ راقٍ ( 1 ) كيست افسون كنندهء بادعيه و علاج نمايندهء بادويه و گويند كه قايل اينقول ملائكه موت باشند كه گويند با يكديگر كه آيا ملائكه رحمت روح او را به آسمان خواهند برد يا ملائكه عذاب بنيزان ، و ابو العاليه گفته كه
هامش
( 1 ) در قرائت عاصم و حفص وقف اندكى در كلمة مَنْ ) * لازمست يعنى بايد مَنْ را از راقٍ جدا كرد بدون تنفس كه اصطلاحا آن را ( سكته ) مينامند زيرا كه قراء وقف كامل و قطع تام را ميان مبتداء و خبر و استفهام و مستفهم عنه مكروه و نا روا ميدانند و از طرف ديگر اتصال تام يعنى ادغام نون را در راء و تلفظ بقاف غليظه پس از راء مشددهء ثقيله موجب زيادتى ثقالت كلام مىشود از اينرو سكته را كه ما بين وقف تام و اتصال تامست اعتبار كردند و اينست وجه اعتبار سكته در اينجا نه آنچه بعض معاصرين توهم كرده مينويسد : تا اشتباه بكلمهء ( مراق ) به صيغه مبالغه نشود چه سستى اين سخن بر ارباب دانش پوشيده نيست .
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 88 | الملا فتح الله الكاشاني