چون تقضض و تقضى پس آيه دال است بر آنكه فاعل و متولى تزكيه و تدسيه انسان است ، و در خبر آمده كه شخصى معنى اين آيه را از ابن عباس پرسيد فرمود قد افلح من تزكى و قد خاب من حمل ظلما يعنى فاعل اين دو فعل آدمي است نه حق سبحانه ، و صاحب كشاف گفته كه اما كسانى كه زعم ايشان آن است كه ضمير ( زكى ) و ( دسى ) راجع به خدا است و ضمير مؤنث راجع به ( من ) كه در معنى نفس است پس اين از تعكيس قدريه است كه منكر قدرتند و حقتعالى از اين بريست و متعالى تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا ، و آنچه سعيد بن ابى هلال روايت كرده كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم چون آيه قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها خواندى بر آن وقف كردى و فرمودي
اللهم آت نفسى تقواها أنت وليها و موليها و زكها انت خير من زكيها
مراد آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم استدعاى توفيق زكاء نفس است از حق سبحانه ، و زراره و حمران و محمّد بن مسلم از ابو جعفر و ابو عبد اللَّه صلوات اللَّه عليهما روايت كردهاند كه فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها به اين معنى است كه حقتعالى مبين و روشن ساخت از براى نفس آنچه اقدام نمايد به آن و آنچه اجتناب نمايد از آن * ( قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها ) * به اين معنى است كه رستگار شد هر كه اطاعت كرد و نااميد و بىبهره ماند هر كه معصيت نمود ، ثعلب گفته قد افلح من زكى نفسه بالصدقة و الخير و قد خاب من دسى نفسه فى اهل الخير رستگار شد هر كه تزكيه نفس خود كرد به صدقه و خيرات و بىبهره شد هر كه گم گردانيد نفس خود را در ميان اهل خير يعنى فعل خير از او صادر نشد ، و بدانكه حق سبحانه در اين سوره اراده فرمود كه تحريص بندگان نمايد بر تكميل نفس كه آن تزكيه است و مبالغه ايشان نمايد در آن اول قسم ياد فرموده بر او به آنچه راه نمايد ايشان را بر علم بوجود صانع و وجوب ذات او و كمال صفات او كه آن اقصى درجات قوه نظريه است و مذكر ايشان باشد عظايم آلاء او را تا باعث ايشان شود بر مستغرق شدن بر شكر نعماى او كه منتهى كمالات عمليه است ( 1 ) ، از ابن عباس مروى است كه حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم در وقت تلاوت اين آيه فرمودى كه تزكيهء نفس موجب تصفيه دل است هر گاه كه نفس از شوب هوى مزكى شود فى الحال دل از لوث تعلق بما سوى مصفى گردد و همگى خواطر مصروف دارد بر تأديه شكر گذارى و بالكليه مستغرق
هامش
( 1 ) حكماء گويند : كمال انسان منوط بكمال دو قوه است يكى قوهء نظريه و ديگر قوهء عمليه و چون هشت چيزى كه حقتعالى بدانها سوگند ياد كرده است از آيات عظيمه و دلائل متقنهء وجود و علم و قدرت و حكمت و كثيرى از صفات كماليهء حضرت آفريدگارند و نظر و انديشه در آنها مايهء علم و معرفت بپروردگار جهان و توحيد ذات يگانه او ميگردد و اين بالاترين قوهء نظريه است پس اين آيات شريفه متضمن هشت سوگند است اشارت بكمال قوهء نظريه است و آيهء شريفه * ( قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها ) * اشاره بكمال قوهء عمليه است و تزكيه عبارتست از پاك و پاكيزه كردن نفس از اخلاق رذيله و احوال نكوهيده و اعضاء و جوارح از مناهى و معاصى .