تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
( 7 ) - * ( وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها ) * اى و الارض و القادر الكامل التام القدرة الذى طحيها و نفس و الحكيم الباهر الحكمة الذى سويها يعنى سوگند به زمين و به آن قادر تمام القدره كه گسترده آن را و مسطح گردانيده براى مقر بندگان و بنفس آدم ( 1 ) عليه السّلام يا مطلق نفوس و به آن حكيم غالب الحكمة كه تسويه فرمود اعضاى او را و وى را راست خلقت و منقب الخلقه گردانيد و تنكير نفس يا به جهت تعظيم است اگر مراد نفس آدم باشد اى نفس خاصة من بين النفوس يا به جهت تكثير اگر مراد جميع نفوس باشد بر طريق قوله عَلِمَتْ نَفْسٌ و نزد بعضى ما آت مذكوره ما آت مصدريه‌اند اى و السماء و ما بنيها مع احكامها و اتساقها و الارض و طحوها و تسطيحها و بسطها و نفس و تسويتها ، و اول اولى است به جهت اينكه اينوجه مستلزم تجرد فعل است از فاعل و اختلال آن بنظم قوله تعالى : ( 8 ) - * ( فَأَلْهَمَها ) * پس الهام داده و افهام نموده مر آن نفوس را * ( فُجُورَها ) * دروغ و ناپاكى و بىباكى او را * ( وَتَقْواها ) * و پرهيزكارى و فرمان بردارى او را ( 2 ) يعنى اعلام او نموده كه فجود و معصيت و انواع شرور قبيحست و طاعات و تقوى و اصناف فعل خير حسن است و بعد از نهى از اول و امر بثانى تمكين او داده در اختيار كردن به هر كدام از آن بدليل قوله : ( 9 ) - * ( قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها ) * و اين جواب قسم است و حذف لام به جهت طول كلام يعنى بدرستى كه رستگار شد هر كه پاكيزه گردانيد از كفر و ضلالت نفس خود را از دنايس و رذايل كفر و معصيت ، يا نشو و نما داد او را بمعرفت و طاعت . ( 10 ) - * ( وَقَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها ) * و بدرستى كه بىبهره ماند هر كه نفس خود را بجهالت گذاشت يا كم گردانيد قدر و مرتبهء او را بفسق و معصيت و اصل دسى دسس بمعنى اخفى و نقص
هامش
( 1 ) مراد از نفس در اين آيهء شريفه ( و اللَّه اعلم بمراده ) يا همان جوهر ملكوتى و روح انسانيست كه در صفحهء 246 اشاره نموديم و يا عبارتست از شخص آدمى يعنى مجموع روح و بدن بقرينهء * ( وَما سَوَّاها ) * فتأمل جدا . ( 2 ) فاء در * ( فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها ) * از براى تعقيب است بدين معنى كه حقتعالى آدمى را تسويه فرمود يعنى در خلقت كليهء اجزاء تن و قواى طبيعى و حواس ظاهرى و باطنى و غرائز نفسانى و نيروهاى روانى او تعديل نمود و هر يك را مطابق قانون عدل و حكمت بيافريد اعطى كل ذى حق حقه و همه را برابر و مناسب با يكديگر قرار داد بر وجهى كه آدمى بتواند بوسيلهء اينها بكمال لايق خويش برسد و معاش و زندگى خود را تأمين نمايد و پس از اين تسويه گنه كارى و پرهيزكاريش را به او الهام نمود و معنى الهام افكندن چيزيست در دل و در اينجا مراد افهام و اعلام پروردگار است فجور و تقواى نفس را بوى يعنى حقتعالى طريق فجور و تقوى را بنفس بشناسانيد و وى را آگاه ساخت كه فجور و عصيان قبيح و بد است و طاعت و تقوى حسن و نيكو است تا از تبه كارى دورى جويد و بطاعت و پرهيزكارى بپردازد و قريب بدين وجه در اصول كافى از حضرت صادق عليه السلام مرويست فى قوله تعالى فألهمها فجورها و تقواها قال عليه السلام : بين لها ما تأتى و ما تترك يعنى بيان كرد حقتعالى از براى نفس آنچه را كه بايد بجا بياورد و آنچه را كه بايد ترك كند .