آنكه مالهاى خود را برغبت تمام ميخوردند و حقوق واجبه آن را بمستحقان نمىرسانيدند ، و يا آنكه طعام پاك و نجس را مىخوردند ، و يا آنكه آنچه ميت جمع كرده بود از ظلمه ايشان آن را ميخوردند با آنكه عالم بودند بغصبيت آن ، و مىتواند بود كه اينكلام براى ذم وارث باشد كه به سهولت تمام مال موروث به او رسيده باشد بدون مشقت و عرق جبين و او در انفاق آن اسراف كند و در اكل آن توسعه نمايد و جميع مشتهيات خود را از اطعمه و اشربه و البسه و فوا كه به آن ضم كند و خورد هم چنان كه دأب بطالين است از وراث .
( 20 ) -
* ( وَتُحِبُّونَ الْمالَ ) * و دوست مىداريد مال را * ( حُبًّا جَمًّا ) * دوستى بسيار و فراوان با حرص و شره و منع حقوق يا دوست مىداريد كثرت مال را از فرط حرص و به جهت آن جمع ميكنيد از غير وجه آن و صرف آن مىنمائيد در غير مصرف آن و از عاقبت آن تفكر نميكنيد .
( 21 ) - * ( كَلَّا ) * ردعست از فعل مذكور و انكار آن يعنى باز ايستيد از اين امر ناشايسته و نابايسته و ما بعد اين وعيد است بر آن و تحسر ايشان بتفريط و هو قوله * ( إِذا دُكَّتِ الأَرْضُ ) * يعنى ياد كن كه چون شكافته شود زمين * ( دَكًّا دَكًّا ) * شكستنى بعد از شكستنى يعنى پاره پاره گردد و تلال و جبال آن همه هموار گردند ، يا مانند گرد بر هوا منتشر و پراكنده شود و همه زمين هموار گردد كه اصلا ارتفاع و انخفاض در آن نماند ، يا كشيده شود زمين در روز قيامت مانند كشيدن أديم ، و قول اخير منقولست از ابن عباس - رضى اللَّه عنه - و اين قريب بمعنى اولست .
( 22 ) - * ( وَجاءَ رَبُّكَ ) * و بيايد پروردگار تو يعنى ظاهر گردد آيات قدرت و آثار هيبت و سطوت پروردگار تو ، چه اسناد مجيىء به خدا نه بر حقيقت خود است زيرا كه حركت و انتقال نسبت به كسى است كه در جهتى باشد تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا ، پس اين تمثيل است براى ظهور آيات اقتدار و تبيين آثار قهر و سلطنت او سبحانه كه ممثل شد حال آن به حال پادشاه كه بحضور او ظاهر گردد از آثار هيبت و سياست آنچه ظاهر نشود بحضور همه عساكر و وزراء ، از حسن و جبائى منقولست كه اى ( جاء أمر ربك و قضاؤه و محاسبته ) ، و ابو مسلم گفته كه ( جاء أمره الذى لا أمر معه بخلاف حال الدنيا ) و بعضى محققان گفته كه معني آن است كه بيايد ظهور پروردگار تو به جهت ضرورت معرفت به او در آن روز چه ظهور معرفت بشيئى قايم مقام ظهور و رؤيت آن شيء است و چون معارف الهى در آن روز بديهى و ضرورى باشد ( 1 ) پس آن بمنزله ظهور و تجلى او باشد مر اهل
هامش
( 1 ) نيكوترين وجهى كه در توجيه آيهء شريفه * ( وَجاءَ رَبُّكَ ) * . الاية بيان كردهاند گفتهء أبو مسلم است زيرا كه موافقت دارد با آنچه در كتاب عيون أخبار الرضا عليه السلام از حسن بن على بن فضال مرويست كه قال : سألت الرضا عليه السلام عن قول اللَّه عزّ و جل * ( وَجاءَ رَبُّكَ ) * فقال عليه السلام انه لا يوصف بالمجيء و الذهاب تعالى عن الانتقال انما يعنى بذلك و جاء أمر ربك و مراد از آمدن امر پروردگار ظهور آيات قدرت آثار قهر او يا آمدن فرمان الهيست بمحاسبه و رسيدگى باعمال بندگان و جزاء و پاداش و كردار و گفتار اينان .