تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
خدا از بعضى عرب پرسيدند اين ربك گفت لبالمرصاد مراد نه مكان است بلكه علم او سبحانه است به آن ، از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پرسيدند كه أين كان ربنا قبل ان خلق السموات و الارض فرمود اين سؤال عن مكان و كان اللَّه و لا مكان ( 1 ) ابن عباس را از اين آيه سؤال كردند فرمود كه بنده را بر هفت جاى در جسر دوزخ بدارند و از ايشان بپرسند در اول از شهادت لا إِله إِلَّا اللَّه اگر از عهد آن بيرون آيد بموضع دوم آيد و او را از نماز سؤال كنند و در سوم از زكات پرسند و در چهارم از روزه و در ششم از عمره و در هفتم از مظالم و در هر موضعى از اين مواضع كه اجابت آن نتواند نمود او را بدوزخ اندازند و در موضع هفتم اگر مرتكب مظالم شده باشد و طاعت متطوعه از او صادر گشته آن را بخصمان وى دهند و او را ببهشت برند و الا بدوزخ افتد و به قدر آن معذب گردد . ( 15 ) - * ( فَأَمَّا الإِنْسانُ ) * اين متصل است بقوله إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ كانه قيل ان اللَّه لا يريد من الانسان الا الطاعة و السعى للاخرة و هو مرصد للعقوبة للعاصى فاما الانسان فلا يريد ذلك و لا يهمه الا العاجلة و ما يلذه و ينعمه ، پس بدرستى كه خداى نميخواهد از آدمى مگر طاعت و سعي براى نفع آخرت در حالتى كه مترصد است براى عاصى بعقوبت پس اما آدمى نميخواهد اين را و اهتمام ندارد مگر توانگرى و نيكو حالى در دنيا و مستلذات آن فلهذا * ( إِذا مَا ابْتَلاه رَبُّه ) * چون بيازمايد او را پروردگار او بشكر بر نعمت او يعنى اراده نمايد كه بسپاس دارى او بر توانگرى و نيكو حالى ظاهر گردد * ( فَأَكْرَمَه ) * پس گرامى كندش بجاه و اقتدار * ( وَنَعَّمَه ) * و نعمت دهد او را و معيشت را بر او فراخ گرداند و به آسانى كار وى را بسازد . * ( فَيَقُولُ ) * پس گويد از روى فرح * ( رَبِّي أَكْرَمَنِ ) * پروردگار من گرامى كرد مرا و با من اين كرامتها فرموده ، يعنى گمان برد كه سبب كرامت او توسع نعمت از پروردگار او بوده بدانكه * ( فَيَقُولُ ) * تا آخر خبر مبتداست كه ( انسان ) است و ذكر ( فا ) به جهت آنكه ( اما ) متضمن معنى شرطست و ظرف متوسط در تقدير تأخير كانه قيل فأما الانسان فقائل ربى اكرمن وقت ابتلائه بالانعام و همچنين است قوله :
هامش
( 1 ) استشهاد بدين روايت معتبر از جهت اثبات آنست كه كلمهء مرصاد در اينجا بمعنى حقيقى خود كه عبارتست از كمين گاه و مكانى كه چشم داشت به چيزى دارند و يا انتظار كسى را مىبرند استعمال نشده بلكه از باب تمثيل و بر سبيل تجوز است زيرا كه با دلائل و براهين قطعيهء عقليه و نقليه ثابت شده كه حقتعالى منزهست از جسميت و لوازم جسمانيت و براى ذات اقدس او مكانى نيست خواه مكان باصطلاح متكلمين و خواه مكان باصطلاح حكماء و خواه مكان بدان معنى كه فلاسفهء امروزى گويند و خواه مكانى كه يكى از عرفاء هم از براى اجسام و هم از براى ارواح قائل شده و از براى هر يك از اجسام و ارواح سه نوع مكان اثبات نموده و چون تحقيق وى مفصل است از ذكر آن در اينجا خوددارى كرديم .