برد و بر تختي از زر خوابانيد و هفتاد حله منسوج بزر و سيم بر وى پوشيد و لوحي بزرگ بر بالين وى نهاد و اين بيتها نوشت .
اعتبر بي ايها المغرور بالعمر المديد
أنا شداد بن عاد صاحب الحصن العميد
إن أهل الارض كانوا خائفين من وعيد
و ملكت الشرق و الغرب بسلطان شديد
فاتى هود و كنا في ضلال قبل هود
فدعانا فعصيناه الى الامر الرشيد
فأتتنا صيحة تهوى من الافق البعيد
فتوفينا كزرع وسط بيداء حصيد
( 9 ) - * ( وَثَمُودَ ) * آيا نديدى و خبر به تو نرسيد كه چه كرد آفريدگار تو به ثمود كه قوم صالح پيغمبر بودند * ( الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ ) * آنان كه مىبريدند سنگها و كوه ها را براى مأوى خود * ( بِالْوادِ ) * بوادى قرى كقوله تعالى وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ از سنگ ، و چوب بمعنى قطع است ، و گويند اول كسى كه نحت جبال و صخور و رخام نمود قوم ثمود بودند و ايشان هزار و هفتصد شهر بنا كردند ، و در بعضى تفاسير آمده كه هزار هزار و نهصد و نود هزار هزار و هشتاد و هفت خانه از سنگ بريدند و حق سبحانه صالح عليه السّلام را بر ايشان فرستاد متابعت نكردند و آخر عذاب بر ايشان نازل شد و همه مستأصل گشتند ، و تفصيل آن در ما تقدم سمت تحرير پذيرفته .
( 10 ) -
* ( وَفِرْعَوْنَ ) * و آيا ندانستى و به تو خبر نيامد كه چه كرد پروردگار تو بفرعون * ( ذِي الأَوْتادِ ) * كه خداوند جنود بسيار و اموال و حشم بيشمار بود كه استحكام و ربط ملك وى به آن بود هم چنان كه ربط و اتصال قطع خشب به يكديگر به وتد است ، يا خداوند مضارب بيشمار ، كه در وقت نزول ميزدند چه او را لشكرى فراوان بود بهر جا كه فرود ميآمد خيمه در خيمه ميكشيدند و چون استحكام خيمه بوتد است از اينجهت بذي الاوتاد موصوف گشت ، و يا ذى الاوتاد به اين اعتبار است كه نزد او باوتاد بازى ميكردند و بلهو و لعب مشغول مىگشتند ، و يا آن را به جهت آن ذى الاوتاد گفتند كه به چهار ميخ تعذيب مردمان مينمود و ايشان را آن چنان مىگذاشت تا هلاك مى - شدند . و از آن جمله حزبيل را با زن وى كه ماشطهء دختر فرعون بود و آسيه بنت مزاحم را به اين طريق هلاك گردانيد . چنانچه در اخبار آمده كه فرعون را خازنى بود كه حزبيل نام داشت و او با زن خود ايمان آورده بود و از اينجهت او را مؤمن آل فرعون ميگفتند و خداى تعالى از آن خبر داده كه ( قال رجل من آل فرعون ) و زنش ماشطهء دختر فرعون بود روزى دختر را سرش شانه ميكرد شانه از دستش بيفتاد گفت كور باد آن كس كه به خدا كافر شد ، دختر گفت پدر مرا مىگويى گفت نه خداى ديگر