تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
است كه پدر تو را آفريده و خداى آسمان و زمين و جميع مخلوقات است و بىزن و انباز است دختر پدر را از اينواقف ساخت فرعون آن زن را طلبيد و گفت به همان طريق كه با دخترش گفته بود به او باز گفت فرعون به او گفت كه از اين گفته پشيمان شو و الا ترا ببدترين عذابى هلاك گردانم او گفت هر چه توانى بكن فرعون فرمود تا چهار ميخ بزدند و حيات و عقارب بر او گماشتند و دو پسر داشت هر دو را حاضر گردانيدند و گفتند از اين اعتقاد باز گرد و اگر نه پسرانت را بكشيم زن گفت جان من و فرزندان من فداى راه خدا باد پس پسر مهين را بگشتند و كهين را كه چهار ماهه بود بر سينهء او نشاندند و او را تهديد دادند كه اين را هم ميكشيم طفل بآواز آمد كه اى مادر بر نگردى كه دنيا اعتبار ندارد صلاح آنست كه خود را زودتر ببهشت باقى رسانى و اين طفل از جملهء آن شش طفل است كه پيش از وقت سخن گفتند پس پسر را بر سينه مادر بكشتند و بعد از آن مادر را به او رسانيدند ، خزبيل بگريخت و در بعضى كوه ها متحصن شد ، فرعون كسان خود را بتجسس او فرستاد دو كس از ايشان به او رسيدند او را ديدند كه در نماز ايستاده و سباع گرد او پاسبانى مىكردند اين دو كس باز گشتند و خبر بفرعون رسانيدند حزبيل مناجات كرد كه خدايا صد سالست كه عبادت تو مىكنم و از خلق پنهان ميدارم هر كدام از اين دو كس سرّ مرا نگهدارد ايمان روزى او گردان و آنكه افشاى سرّ من كند او را هلاك كن و به عذاب دوزخ گرفتار ساز پس يكى از آن دو كس با خود گفت اينكه سباع گرداگرد او در آمده‌اند و محافظت او ميكنند دلالت بر حقيت او مىكند بازگشت و به او ايمان آورد و ديگرى فرعون را به آن آنها كرد فرعون از او گواه طلبيد وى گفت رفيق من گواهست وى را حاضر ساختند او گفت من چيزى نديدم فرعون او را چهار ميخ فرمود و ديگرى را خلعت داد ، آسيهء بنت مزاحم كه مؤمنه و زن فرعون بود شنيد كه فرعون ماشطهء او را بر چهار ميخ بست و هلاك كرد او را ملامت نمود و گفت زنى بيگناه كه مدتها خدمت ما كرده هلاك كردى فرعون گفت اى آسيه تو نيز ديوانه گشته اى گفت من عاقلم و خداى تو و من و همه عالم يكيست و ترا اين قوت داده كه بر عالميان حكومت ميكنى و شكر نعمت او را نمىگذارى فرعون بر وى خشم گرفت و از پيش خودش براند مادر و پدرش را بخواند و گفت همان ديوانگى كه ماشطه را گرفته بود وى را گرفته ، مادر و پدر وى را ملامت كردند و گفتند ترا چه رسيده گفت دل من از ظلم فرعون پر شده دل از او برداشتم و روى خود را به خالق آسمان و زمين آوردم و بوحدانيت او معترف شدم ايشان گفتند خداى آسمان و زمين فرعونست گفت اگر راست مىگويد او را بگوئيد تا از براى من تاجى بسازد و آفتاب در پيش او نهد و ماه در پس آن و ستاره ها گرداگرد آن گفتند اين چگونه تواند كرد گفت خداى آن باشد كه هر چه خواهد تواند كرد فرعون اين بشنيد فرمود
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 238 | الملا فتح الله الكاشاني