و صفتان ، و همّ ، و هرم و ميت پس انسان از نطفه تا حين موت طبيعى سى و هفت حال پيدا مىكند ( 1 ) و مكحول گفته كه معنى آنست كه لتحدثن أمرا لم تكونوا عليه فى كل عشرين سنة ، يعنى در هر بيست سال شما در امرى جد و جهد مينمائيد كه پيش از اين حال نداشته بوديد مثلا سن كهولت و سن شباب متوجه امرى هستيد كه پيش از آن بر آن نبودهايد ، بعضى ديگر چنين تفسير كردهاند كه هر كه از شما بر صلاح و تقواست آن صلاح داعى اوست بر صلاحى كه فوق از آن باشد در رتبه و هر كه بر فساد و عصيان است آن فساد باعث او است بر فسادى كه زياده از آن باشد زيرا كه هر شيئى علت امرى است كه مشاكل آن باشد ، و از صادق عليه السّلام مرويست كه
لتركبن سنن من كان قبلكم من الاولين و الاخرين
و مراد از اين آنست كه در ميان شما واقع مىشود آنچه در ميان قرون ماضيه بود و بر شما جارى مىشود آنچه بر ايشان جارى شد ، پس ميان شما و ايشان تطابق و توافق است مانند تطابق پر تير با پر ديگر از آنكه محاذى اوست ، و از عطا مرويست كه مراد از * ( طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ ) * رجاء است بعد از شدت و و شدت بعد از رجاء و فقر بعد از غنى و غنى بعد از فقر و صحت بعد از سقم و سقم بعد از صحت ، و عاصم * ( لَتَرْكَبُنَّ ) * بفتح ( باء ) خوانده كه صيغهء واحد مخاطب باشد و خطاب به حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم يعنى اى محمّد ركوب نماى بر طبقات آسمان يعنى در شب معراج طبقى بعد از طبقى ترقي نماي تا آنكه از سدرة المنتهى در گذرى و يا درجهء بعد از درجهء و مرتبهء بعد از مرتبهء در قربت و رفعت منزلت نزد حضرت عزت و اين قرائت ابن عباس و ابن مسعود و مجاهد و كلبى است چنانچه بخارى در صحيح خود آورده كه روى مجاهد عن عباس انه كان يقرأ * ( لَتَرْكَبُنَّ ) * بفتح الباء ثم قال يعنى بينكم ، بعد از آن بر سبيل تبكيت و تقريع و انكار ميفرمايد .
( 20 ) -
* ( فَما لَهُمْ ) * پس چيست كفار قريش را كه با وجود اين شواهد * ( لا يُؤْمِنُونَ ) * نمى گروند به خدا و روز آخرت و به حضرت رسالت و قرآن تصديق نمينمايند با وجود وضوح دلايل و ظهور حجج و براهين و ميتواند كه ( ماء ) تعجبيه باشد يعنى تعجب است در شيئى كه صارف ايشانست از ايمان با وجود براهين ساطعه و ادله بينه بر آن .
هامش
( 1 ) بعض مفسرين تجويز كردهاند كه طبق جمع باشد از براى طبقه و طبقه بمعنى حال آمده ولى با اعتبار مطابقهء اين حال با حال ديگر پس معنى آيه چنين است ( لتركبن احوالا بعد احوال هى طبقات فى الشدة بعضها أرفع من بعض ) به شرحى كه مرحوم مؤلف ذكر كرده و به چند وجه توجيه نموده است و لكن بهتر آنست كه طبق را مفرد بگيريم و جمع آن را طباق و طباق مثل سبب و اسباب و جبل و جبال و اين طبق عبارتست از چيزى كه با چيز ديگر مطابقت نمايد چنانچه در كتب معتمدهء لغت مذكور است و بنا بر اين تفسير واقعى همانست كه از خاندان رسالت عليهم السلام رسيده مانند آنچه مؤلف از امام صادق عليه السّلام روايت كرده و در احتجاج طبرسى از امير المؤمنين عليه السلام و در اصول كافى از حضرت باقر عليه السّلام بدان مضمون روايت شده است فراجع .