تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
است از افقى بافقى و قول اول ( 1 ) مرويست از ائمه هدى ، و شافعى و مالك و اوزاعى و ابو يوسف از علماى عامه نيز بر اينند و قول ثانى قول ابو حنيفه است و قول اول حق است و از اسد بن عمر مروى است كه ابو حنيفه در آخر عمر خود از اين قول رجوع كرد و قائل بحمره شد و فراء گفته كه من از بعضى عرب شنيدم كه جامه سرخ بديدند گفتند كانه الشفق و قال الشاعر ( أحمر اللون كحمر الشفق ) و ذهاب اين سرخي و غيبوبت آن علامت وقت فضيلت عشاء است و تسميهء آن باسم شفق به جهت رقت آنست و منه الشفقة على الانسان اى رقة القلب عليه . ( 17 ) - * ( وَاللَّيْلِ ) * و سوگند بشب * ( وَما وَسَقَ ) * و آنچه جمع كند و فراهم آورد و بپوشد يعنى بهر چه تاريكى شب آن را جمع كند و فرو پوشد بعد از آنكه در روز منتشر بوده باشند از انواع دواب چه در شب هر شيئى كه هست بماواى خود رجوع مىكند . ( 18 ) - * ( وَالْقَمَرِ ) * و سوگند به ماه * ( إِذَا اتَّسَقَ ) * آن گاه كه مجتمع و مستوى شود و تمام و كامل گردد و اين وقتيست كه بمرتبهء بدريت رسد در شب چهاردهم ، جواب قسم اينست كه : ( 19 ) - * ( لَتَرْكَبُنَّ ) * هر آينه بر نشينيد و مرتكب شويد يعنى اقدام نمائيد و ملاقات كنيد * ( طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ ) * حالى را از پس حالى كه مطابق يكديگر باشد در شدت و هول ، مراد مرگست و شدايد و احوال قيامت و مواقف و مواطن هايله آن كه يكى بعد از ديگرى ديده شود و فى الكشاف : الطبق ما طابق غيره يقال : ما هذا بطبق لذا أى لا يطابقه ، و أطباق الثرى ما تطابق منه ، ثم قيل للحال المطابقة لغيرها طبق ، و المعنى لتركبن احوالا بعد احوال هى طبقات فى الشدة بعضها ارفع من بعض و هى الموت ، و ما بعده من مواطن القيمة و اهوالها و نصب عن طبق بر صفت است اى طبقا مجاوزا لطبق يا حال از ضمير * ( لَتَرْكَبُنَّ ) * اى لتركبن طبقا مجاوزين لطبق ، و * ( عَنْ ) * در معنى بعد است كما قال اللَّه تعالى عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نادِمِينَ اى بعد قليل و گويند مراد تحويل بنى آدم است در دنيا از حالى بحالى يعنى از نطفه بعلقه و از آن بمضغه و عظم و لحم و خلق ديگر كه ولوج روحست ، و جنين و وليد ، و رضيع ، و فطيم ، و يافع ، و ناشئ ، و مترعرع ، و حزور ، و مراهق ، و محتلم ، و بالغ و امرد ، و طار ، و باقل ، و مسيطر ، و مطرخم ، و مختط و صمّل ، و ملتحى و مستوى ، و مصعد ، و مجتمع ، و شباب جامع همه اين صفاتست ، و ملهوز ، و كهل . و اشمط ، و شيخ ، و اشيب ، و حوقل ،
هامش
( 1 ) يعنى قول به اينكه مراد از شفق آن سرخيست كه پس از غروب آفتاب در افق غربى پيدا مىشود مروى از ائمهء طاهر بن عليهم السلام و جمعى از علماء عامه است و زوال اين سرخى آخر وقت فضيلت نماز مغربست و مذهب ابو حنيفه آنست كه شفق آن سپيديست كه در عقب سرخى بماند ولى اين قول صحيح نيست زيرا كه اين سپيدى امتداد دارد و به كلى زائل نميگردد بلكه از افقى بافقى ديگر تردد مىكند پس صلاحيت براى توقيت ندارد .
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 194 | الملا فتح الله الكاشاني