تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
( 1 ) - * ( عَبَسَ ) * روى ترش كرد * ( وَتَوَلَّى ) * و بگردانيد روى را . ( 2 ) - * ( أَنْ جاءَه الأَعْمى ) * به جهت آنكه آمد بسوى او نابينا يعني عبد اللَّه مكتوم ، ذكر * ( الأَعْمى ) * اشعار است بعذر او در قطع كلام بر حضرت سيد انام عليه الصلوات و السلام و دلالت بر آنكه او احقست برأفت و رفق و يا به جهت مزيت انكار از تولى كانه قال تولى لكونه اعمى روى از او گردانيد به جهت آنكه او كور است . ( 3 ) - * ( وَما يُدْرِيكَ ) * و چه چيز دانا گردانيد ترا به حال ابن مكتوم * ( لَعَلَّه يَزَّكَّى ) * شايد كه او پاك شود از آثام بسبب رسيدن پرتو التفات تعليم تو به او ، و اين اشعار است به آنكه اعراض نمودن از ابن مكتوم به جهت تزكيه آن حضرت بود غير او را از صناديد قريش . ( 4 ) - * ( أَوْ يَذَّكَّرُ ) * يا پند گيرد به آنچه بداند از مواعظ * ( فَتَنْفَعَه الذِّكْرى ) * پس نفع دهد او را پند دادن تو مراد آنست كه تو ميدانى چيزى را كه مترقبست از ابن ام مكتوم از تزكى يا تذكر پس چرا از او اعراض مىنمايى ، و بعضى گفته‌اند كه ضمير راجع بكافر است يعنى تو طمع دارى در آنكه آن كافر كه مخاطب تست مزكى شود باسلام يا متذكر گردد بموعظه و مقبول حق شود و به جهت اين اعراض ميكنى از غير او پس چه دانستى كه آنچه طمع در آن دارى بفعل خواهد آمد يعنى آن كافر اسلام خواهد آورد و در آيه لطف عظيم از جانب حضرت ملك كريم به حضرت رسول واجب التكريم است زيرا كه در ذكر عَبَسَ وَتَوَلَّى او را مخاطب نساخت و نگفت عبست و توليت و بعد از ذكر آن بصيغهء غيبت التفات بخطاب كرد و فرمود كه وَما يُدْرِيكَ . ( 5 ) - * ( أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى ) * اما آن كس كه توانگرى دارد يا بينيازى مىكند از ايمان . ( 6 ) - * ( فَأَنْتَ لَه ) * پس تو براى او * ( تَصَدَّى ) * روى ميآرى يعنى بر او اقبال ميكنى از بهر حرص تو بر ايمان او . ( 7 ) - * ( وَما عَلَيْكَ ) * و نيست بر تو وزر و و بال * ( أَلَّا يَزَّكَّى ) * از آنكه پاكيزه نشود آن كس يعنى ايمان نيارد . ( 8 ) - * ( وَأَمَّا مَنْ جاءَكَ ) * و اما آنكه آمد به تو * ( يَسْعى ) * در حالتى كه ميشتابيد در طلب تعليم يعنى ابن مكتوم . ( 9 ) - * ( وَهُوَ يَخْشى ) * و او ميترسد از خداى يا از اذيت كفار بسبب آمدن نزد تو يا خائف است به جهت آنكه مبادا كه به جهت عمى و عدم قدرت بسر در آيد و اعضاى او نقصان پذير شود . ( 10 ) - * ( فَأَنْتَ عَنْه تَلَهَّى ) * پس تو از او مشغول ميشوى يعنى از او اعراض مىنمايى مراد انكار تصدى و تلهى است بر آن حضرت يعنى مثل ترا سزاوار نيست كه از براى مستغنى متصدى