تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
تبيين نمودن از براى ايشان يعنى علم قيامت به تو تعلقى ندارد و ترا در آن دخلى نيست . ( 44 ) - * ( إِلى رَبِّكَ ) * بسوى پروردگارتست * ( مُنْتَهاها ) * موضع نهايت علم قيامت نه غير او يعنى غايت دانستن آن به او راجعست و هيچكس ديگر بر آن آگاه نيست ، از عايشه مروى است كه كفار قريش از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم علم بوقوع قيامت اقتراح مينمودند و حضرت نبوى صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم به جهت اين پيوسته ذكر قيامت ميكرد و آن را از حق سبحانه سؤال مينمود ، حقتعالى وحى فرمود كه اى محمّد تو از دانستن قيامت بر چه چيزى يعنى آن حق تو نيست از آن سؤال مكن ، پس استفهام از براى تعجب است از كثرت ذكر آن كانه قيل فى اى شغل و اهتمام انت من ذكريها و السؤال عنها و خلاصهء معنى آنست كه مردمان ميپرسند ترا از وقوع قيامت و تو به جهت حريص بودن در جواب ايشان پيوسته ذكر آن ميكنى و حال آنكه اين علم از علوم خاصهء منست و سزاوار نيست كه هيچكس را بر آن مطلع سازم و گويند فيم انكار است مر سؤال ايشان را اى فيم هذا السؤال اين سؤال ايشان چراست و بعد از آن بر سبيل استيناف فرموده كه تو از ياد كردن آنى يعنى از جمله علامات و اشراط آنى چه تو خاتم پيغمبرانى و ارسال تو بايشان ذكرى است از ذكر قيامت و علامتى است از علامات آن و حينئذ همين دليل كافى است ايشان را بر دنوّ و مشارفت آن و وجوب استعداد ايشان براى آن و هيچ فائده اى مترتب نميشود بر سؤال كردن از آن پس به جهت قطع طمع مردمان از اين علم ميفرمايد كه : ( 45 ) - * ( إِنَّما أَنْتَ ) * جز اين نيست كه تو * ( مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها ) * بيم كننده اى آن كسى را كه بترسد از قيامت يعنى تو مبعوث نشده اى بر آنكه وقت قيامت را اعلام ايشان نمايى چه هيچ فايده در ضمن آن نيست بلكه جز اين نيست كه مبعوث شده اى بر ايشان به اينكه انذار ايشان كنى از اهوال آن تا از آن بترسند و مستعد آن شوند . ( 46 ) - * ( كَأَنَّهُمْ ) * گوئيا كفار مكه * ( يَوْمَ يَرَوْنَها ) * روزى كه ببينند قيامت را كه از آمدن آن ميپرسند * ( لَمْ يَلْبَثُوا ) * درنك نكرده‌اند در دنيا يا در قبر * ( إِلَّا عَشِيَّةً ) * مگر شبانگاه روزى * ( أَوْ ضُحاها ) * با چاشت آن روز كه عشيه آن مذكور شد ( 1 ) يعنى از هول آن روز مدت زندگانى خود را فراموش كنند و چنان پندارند نبودند كه در دنيا مگر شبانگاه يا چاشتگاهى ، اضافهء ضحى به عشيه به جهت آنست كه عشيه و ضحى هر دو از يك روزند ، فايدهء اين اضافه آنست كه تا دلالت كند
هامش
( 1 ) توضيح اين عبارت آنست كه مرجع ضمير * ( أَوْ ضُحاها ) * * ( عَشِيَّةً ) * مىباشد و معنى عشية بعد از ظهر و معنى ضحى قبل از ظهر است و چون مراد در اين آيهء شريفه دو طرف يك روز است پس بدين مناسبت و ملابست صحيح است اضافهء ضحى بضمير راجع بعشيه و بعض مفسرين احتمال داده كه تنوين عشية بدل از مضاف اليه باشد ( اى عشية يوم او ضحيها ) و بنا بر اين احتمال نيز ضمير راجع بعشية خواهد بود تا دلالت كند بر آنكه مراد عشية و ضحاى يك روز است .