الزجاج
نفوذ كند بصر در نقره بهشت هم چنان كه نفوذ كند در آبگينه ، مراد آنست كه اصل آن از نقره باشد و مجتمع باشد در او بياض فضه و صفاى قاروره ( 1 ) پس آنچه در داخل آن باشد از خارج آن توان ديد ، و در كشاف مذكور است كه ( كان ) در اينجا بمعنى يكون است در كن فيكون يعنى قوارير متكون شده باشد بتكوين خداى و اين اشعار است بتفخيم اين خلقت عجيبه كه جامع صفت دو جوهر است كه متباين يكديگرند و مثل اين است كانَ مِزاجُها كافُوراً كه مذكور شد * ( قَدَّرُوها ) * اندازه كنند بهشتيان آن ظرفها را بر مقادير و اشكال به مقدار آرزوهاى خود ، يا بحسب اعمال صالحهء خود ، يا اندازه نمايند ساقيان آن ظرفها را فرا خور سيرابى ايشان * ( تَقْدِيراً ) * اندازه كردني يعنى هر كس را فراخور حوصله خود جامى دهند كه بدان سيراب گردد و در آن ظرف زياده و نقصان نبود و شرب به اين طريق ألذّ شربست زيرا كه بر مقدار حاجت است بىزياده و نقصان ، و گفتهاند كه معنى آنست كه بهشتيان بر قدر آنچه انديشه كنند از شرب بهشت آن را بيابند .
( 17 ) - * ( وَيُسْقَوْنَ فِيها ) * و آشاميده شوند در بهشت * ( كَأْساً ) * خمرى كه * ( كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا ) * باشد آميزش آن از زنجبيل يعنى شراب را بياميزند بزنجبيل بهشت كه بسيار طرب آرنده و لذت بخشنده است و اين غير زنجبيل دنيا است چنان كه از ابن عباس مرويست كه
( كل ما ذكره اللَّه فى القرآن مما فى الجنة و سماه ليس له مثل فى الدنيا و لكن سماه اللَّه بالاسم الذى يعرف و الزنجبيل مما كانت العرب تستطيبه فلذلك ذكره اللَّه فى القرآن و وعدهم انهم يسقون فى الجنة الكأس الممزوجة بزنجبيل الجنة )
هر چه ياد كرده است خداى تعالى در قرآن از آنچه در بهشت است و آن را نام نهاده مثل آن در دنيا نيست و ليكن او سبحانه نام نهاده است آن را به اسمى كه معروف و مشهور است ( 2 ) و زنجبيل آن چيزيست كه نزد عرب محبوب و پسنديده است و خوشاينده از اينجهت
هامش
( 1 ) هر گاه كانت را ناقصه بگيريم پس ضمير مستتر در * ( كانَتْ ) * اسم آن و قوارير اول خبر آن و قوارير دويم بدل از اول خواهد بود و معنى چنين است كه كوزه هاى بزرگ بيدسته آبگينه ها باشند ( مانند آبگينه ) آبگينه هايى كه از نقرهاند ( مانند نقره ) يعنى حقيقت اين اكواب مغاير است با حقيقت قاروره و ماهيت فضه و لكن جامع است صفات آن دو چيز متغاير را نرمى و سپيدى نقره و صفا و شفافيت شيشه از باب مبالغه در تشبيه مانند ( زيد اسد ) و پوشيده نماند كه اين توجيه مبنى بر آنست كه نعمتهاى بهشتى را در حقيقت مغاير با نعمتهاى دنيا بدانيم ولى اين سخن بطور كلى ممنوع و مردود است بلكه صحيح آنست كه نعمتهاى بهشت در ماهيت و حقيقت با نعمتهاى دنيا متحد و در اوصاف مختلفند و بنا بر اين بيان صاحب كشاف و امثال وى احسن و امتن است چه آنان كانت را تامه گرفتهاند بمعنى تكونت و قوارير اول را حال از ضمير فاعل كه در كانت مستتر است پس معنى چنين مىشود كه اكواب بهشتى متكونند از فضه ولى بقدرت الهى مانند شيشهء صاف و شفافند كه از برون آنها آنچه در درونست ديده مىشود . [ . . . ]
( 2 ) چنانچه قبل از اين اشاره كرديم معانى اسماء و الفاظى كه در قرآن كريم و احاديث و روايات معتبره بر نعماء و لذائذ بهشتى اطلاق شده با معانى معروفهء دنيويه آنها از حيث ماهيت و حقيقت يكيست ولى در اوصاف و آثار تفاوت و اختلاف بين آنها بسيار است چه اگر حقايق اشياء و نعمتهاى گوناگون بهشت مغاير باشند با ماهيات آنچه در دنيا است از اشباه و نظائر آنها پس لازم آيد حمل فاكهة و رطب و رمان و - اكواب و قوارير و سندس و استبرق و امثال ذلك بر معانى حقايق مجهوله و اين مخالف آئين فصاحت و بلاغت است و بر خلاف لطف و حكمت پروردگار و منافى ظواهر آيات و رواياتست و اما گفتار ابن عباس پس ممكن است حمل بر معنى مذكور بدين تقرير كه محتملست مقصود وى آن باشد كه نعمتها و لذائذ بهشتى بر وجهى كه حق تعالى نامبرده و توصيف فرموده از حيث اوصاف و خواص در دنيا مانند آنها نيست و چون هر نعمتى در عالم بهشت داراى كمال و لطافت است و از عيب و نقص و كثافت خالى و مبراست بر خلاف نعم دنيويه پس توان گفت نعمت حقيقى و كامل همانست كه در بهشت است و آنچه در دنيا بدان اسم ناميده مىشود بمنزلهء صورتيست از آن حقيقت و اسميست از آن معنى .