كه شبيه باشد بشير خشمناك در اضرار * ( قَمْطَرِيراً ) * روزى در نهايت سختى و كراهت كه بسبب آن مردمان روي خود را بسيار درهم كشند ، و از حسن پرسيدند كه قمطرير چيست گفت سبحان اللَّه اين چه سخن است قمطرير اسم روز قيامت است و او سختتر از اسم خود است ، و در كشاف مذكور است كه وصف يوم بعبوس مجاز است به دو طريق يكى آنكه موصوف است بصفت اهل آن كه اشقياء اند كقولك نهاره صائم و ليله قائم دوم آنكه مشبه است در شدت ضرر و هول باشد عبوس يا شجاع باسل و قمطرير بمعنى شديد العبوس است همچه كسى كه منقبض ساخته باشد ما بين عينين خود را يقال اقمطرت الناقة اذا رفعت ذنبها و جمعت قطريها پس اشتقاق آن از قطر است و ميم حرف زايد ، و از ابن عباس مروى است كه روى كافران در آن روز ترش گردد و درهم كشيده شود و در ميان هر دو چشم او مثل قطران عرق روان شود انتهى كلامه ، خلاصهء معنى آيه آن است كه ما به جهت رضاى الهى و خوف غضب پادشاهى در اينروز كه مشتمل است بر شدايد غير متناهى اطعام من كنيم نه بغرضى ديگر از اغراض :
( 11 ) - * ( فَوَقاهُمُ ) * پس نگاه دارد خداى ايشان را * ( اللَّه شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ ) * از بدى اين روز يعنى از اهوال و شدايد آن * ( وَلَقَّاهُمْ ) * و پيش آرد ايشان را يعنى بدهد بايشان بدل عبوس كفار و حزن فجار * ( نَضْرَةً ) * نضارت و طلاقت وجه كه آن تازگى و گشاده رويى و خوب رويى است * ( وَسُرُوراً ) * و فرح و شادى در دل ، اين دليل است بر آن كه آن روز موصوف است بعبوس اهل آن .
( 12 ) - * ( وَجَزاهُمْ ) * و پاداش دهد ايشان را * ( بِما صَبَرُوا ) * بسبب صبر كردن ايشان بر - اداى واجبات و اجتناب از محرمات و ايثار اطعام بر خوردن در حين احتياج ايشان به آن * ( جَنَّةً ) * بوستانهاى مملو از اثمار و ساير اطمعه و اشربه كه از آن خورند * ( وَحَرِيراً ) * و جامهء ابريشم بهشتى كه بپوشند .
( 13 ) - * ( مُتَّكِئِينَ ) * در حالتى كه تكيه زدگان باشند ، اعراب اين بر حاليت است از ضمير جَزاهُمْ و ميتواند بود كه صفت جنت باشد يعنى بهشتى كه ابرار تكيه زدگان باشند * ( فِيها ) * در آن بهشت * ( عَلَى الأَرائِكِ ) * بر تختهاى آراسته بذهب و فضه و انواع جواهر و در و ياقوت * ( لا يَرَوْنَ فِيها ) * اين محتمل حاليت از ضمير جَزاهُمْ و از ضمير * ( مُتَّكِئِينَ ) * هر دو هست و احتمال آن نيز دارد كه صفت جنت باشد يعنى در حالتى كه نبينند در بهشت يا بهشتى كه نه بينند در آن * ( شَمْساً ) * آفتاب را ، يعني گرما را نيابند * ( وَلا زَمْهَرِيراً ) * و نه سرما ، مراد آن است كه هواى بهشت معتدل بود و در او زمستان و تابستان نباشد تا از شدت حر و برد متأذى نگردند كما ورد فى الحديث
هواء الجنة
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 105
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٠٥